نظم
يكى شربت آب از پس بدسگال * [ بود خوشتر از عمر ] « 1 » هفتاد سال
علما را تاج عاطفت آن فرخنده خصال از سر بيفتاد و عظماى جهان را سد حصين راى شريفش از پيش برخاست و اهل فضل را در هيچ وقت چنين حادثهء خانه - برانداز روى ننمود و دانشوران دهر را در هيچ وقت مانند آن واقعه دست نداد چنانچه
مصرع
پادشاه علما خسرو دانشمندان
مولانا قاضى عضد الدين عبد الرحمن الا يجى قدس سره در مرثيهء آن وزير فرموده
شعر
يا حاملا ليد الوزير منوطة * فوق القضيب فقد حملت جليلا
ما بالها ذلت و كانت عمرها * تغنى فقيرا او تعز ذليلا
مهلا فتلك يد تعود بطنها * بذل النوال و ظهرها تقبيلا
چند بيت در مرثيه آن وزير بىنظير خجسته راى فرخنده تدبير كه بر خاطر بود ثبت شد :
نظم
جاى آن است كاختران امروز * بر سر از دست چرخ خاك كنند
دردمندان مهر از سر درد * جامه در بر چو صبح چاك كنند
« الغياث الغياث » « 2 » در گيرند * ناله و آه دردناك كنند
و جمعى را به تحصيل اموال وزير و اتباع او به تبريز فرستادند و عوام لئام كه حالتى
هامش
( 1 ) . س : به از زندگانى
( 2 ) . اشاره به لقب وزير كه غياث الدين بوده است .