نظم
نشوم خاضع عدو هرگز * ورچه بر آسمان كند مسكن
باز گنجشگ را برد فرمان ؟ * شير روباه را نهد گردن ؟
ارپا خان خواست كه هواداران موسى خان را از ميان بردارد . وزير ، از غرور دولت لشكر اويرات را وجود ننهاده مىگفت :
مصرع
چه جاى قصد كه انديشه هم كرى نكند
القصه وزير ، از سر قدرت و قوت ، ارپا خان را از قراباغ اران بر عزم رزم ايشان به ولايت مراغه برد و در حدود نغتو به مخالفان رسيد و چهارشنبه سابع عشر رمضان سنهء 736 ، در حالت احتراق مشترى كه صاحب طالع وزير بود ، حرب در پيوستند و وزير و ارپا خان به سهو لشكر را دو بخش كرده بودند . ارپا خان در قلب و وزير در ميسره بود .
هرچند لشكر و اسباب جنگ بسيار بود ، اما نصرت يزدانى مدد مخالفان نمود و دولت به زبان حال
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ .
« 1 » بر امير على پادشاه خوانده با خواص خود گفت :
نظم
چو مرد بر هنر خويش قادرى دارد * شود پذيرهء دشمن به جستن پيكار
و حمله كرد . محمود ايسن قتلغ و سلطان شاه ، جهت عداوت كه با وزير داشتند ، به مدد اعدا سر برافراشتند و توق ارپا گاون انداخته پيش اعدا تاختند . باوجود آن حال ، ارپا خان مردانه بايستاد و در جنگ دادمردى داد . امير على پادشاه حيلتى ساخت و دو غدار را هريك به طرفى تاخت .
هامش
( 1 ) . سورة البقرة 249