تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
پادشاه روى به اركان ملك آورده « 1 » گفت مرا چون ديگران تجمل و تنعم [ نمىبايد ] . « 1 » به جاى كمر زرين و تاج مرصع تسمهء ميان‌بند و نمد روسى كلاه كافى است . از لشكر متابعت و از من موافقت . و به حقيقت شيوهء جهاندارى قبايى بود بر قامت شهامت او راست آمده . روز جمعه به مسجد جامع رفت و خطبهء سلطنت به القاب او معز الدنيا و الدين خواندند . مناصب برقرار مسلم داشت . اما انديشيد كه پيشتر جمعى معظم بودند و او مفلوك ، تا وجود ايشان عدم نشود ملك او را مسلم نگردد . بغداد خاتون جانب ارپا خان به نظر حقارت مىديد و ساعيان غمز كردند كه ميل پادشاه اوزبك دارد و سلطان ابو سعيد را زهر داد . به بهانهء آن‌كه در لشكر بر ننشست اواخر ربيع الاول سنه 736 در حمام به ارسال خواجه لؤلؤ شهيد شد و حاجى خاتون خواجه لؤلؤ را به ديار بكر پيش برادر خود على پادشاه فرستاد و احوال اعلام داد و امير على پادشاه به استعداد مقاومت قيام نمود و ارپا خان در آن زمستان لشكر به دربند كشيد و در كنار آب كربا لشكر اوزبك كه قصد مملكت ابو سعيدى داشت مقابل شدند و از دو طرف آب گذرها گرفتند . ارپا خان فرمود كه امراى معتبر و لشكرهاى نامور از قفاى اوزبك درآمدند . تدبير موافق تقدير آمد و خان اوزبك خبر لشكر از قفا شنيد و از خوارزم قصهء وفات امير قتلغ تيمور كه مدار مملكت اوزبكى بود رسيد . مجال توقف نماند . بىنام و ناموس ، [ نوميد و مأيوس ] « 2 » عزيمت هزيمت كردند . نظم
درنگى نكرده به راه اندكى * دو منزل همى كرد هركس يكى
خود را به آن طرف دربند انداخته و به ملك خود ساخته مىگفتند نحن كما كنا و العنا زيادة . جهانيان چون آن تهور و شجاعت از ارپا خان مشاهده نمودند ، مهابت او
هامش
( 1 ) . ف : درآورده ( 2 ) . ك : ندارد