نوميد شده دل بر مرگ و جان بر ترك نهادند و خاتون معظمه دلشاد خاتون دختر امير دمشق خواجه ، كه محبوبه سلطان و حامله بود به ملك عرب گريخت و به امير على پادشاه كه خال سلطان بود پيوست و در اردو ، خواجه غياث الدين محمد رشيدى به تدبيرات شايسته ابواب مخالفت [ مسدود داشته ] « 1 » طريق موافقت مسلوك ساخت و امرا و اركان دولت اتفاق نموده ارپاگاون را به پادشاهى برداشتند .
ذكر پادشاهى ارپا خان
سلطان ابو سعيد روزى فرموده بود كه چون از فرزندان هولاگو خان كسى شايستهء خانيت نباشد ، ارپاگاون بن سوسه بن سنكقان بن ملك تيمور بن ارتق بوكا بن تولى خان بن چنگيز خان را سلطنت مىرسد . در آن زمان كه واقعهء سلطان به تنگ رسيد ، غياث الدين محمد ارپا را از خيل خانه او طلبيده با او قرارى داد و چون سلطان در گذشت ، روز ديگر به رسم و آيين سلاطين خواتين و دختران و دامادان به اتفاق آقا واينى او را بر تخت نشاندند و حاجى خاتون مادر سلطان به اجلاس او راضى نمىشد .
به سعى وزير راضى گشته گفت [ چون ابو سعيد نماند سلطنت به هركه خواهيد دهيد الا چوپانيان . ] « 2 »
چون ارپا خان به سلطنت مقرر شد تاج مرصع ابو سعيدى بر سرش نهادند و امرا جوزاوار كمر بسته به خدمت ايستادند و او چون خورشيد بر سرير جمشيد برآمد . آن روز تا شب به سرور و حضور و جشن و سور به سر بردند . روز ديگر در آن زمان كه
نظم
ابروى حبش به چين درآمد * كائينهء چين ز چين برآمد
هامش
( 1 ) . س : مسدود و
( 2 ) . ك ندارد