ديگر چون عرصهء مملكت فسحت يافت ، طوايف مختلف از اطراف و اكناف عالم با تفرق السنه و اختلاف البسه ملازم درگاه آسمان اساس گشتند . هريك به رسم خويش در تكلف پوشيدنى كوشيدندى . هر روز ده هزار لااقل بل بيشتر در ساورى جمع آمدندى اكثر به قماش اسكندرانى و شرب مصرى و صوف مربع و سقرلاط عمل بنات به بسمهء مذهبى و كمخاء مهذبى به كلاه نوروزى و كمر جمتاى طلادوزى ملبس بودى و امرا و اركان دولت در غايت تميز و فراست و خردهدانى و كياست و راستى و درستى در معاملات و در بند نيكنامى و خيرات . فاما از تغير مزاج حضرت صاحب قرانى در وهم و خوف چنانكه دانى و طوايف عساكر و احشام مرفه و معمور و خيول و اغنام و ساير مواشى به غايت موفور چنانچه عرصهء وسيع ماوراء النهر و بساط بسيط خراسان بدان وفا نمىنمود و آجام « 1 » مازندران و برارى رى و ييلاق و قشلاق آذربايجان تا به ارمن و گرجستان و ديار بكر و كردستان از قانجيان و قوشجيان مملو گشته بود . در يك فتح ، از عقود جواهر و در يتيم و اوانى زر و سيم و لعلهاى آبدار و زبرجد و ياقوت نامدار و امتعه و اقمشه و مراكب و مواكب و مواشى و حواشى آن مقدارى جمع مىآمد كه نطاق عقد بنان و عقد بيان همهء محاسبان بدان محيط نگردند . لاجرم بندگان دولت از غنايم بسيار ، كه
وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها
« 2 » ، چون بحر و كان به گوهر و زر توانگر شدند و بهسان نرگس و سوسن با كمر سيم و تاج زر گشتند .
ديگر از ابتداى حكومت تا انتهاى سلطنت ، در هيچ لشكر كسر بر بندگان دولت نيفتاد و جناب شهريارى در ميدان شجاعت و دلاورى گوى سبق از سركشان و صفدران ربوده داد بهادرى داد .
هامش
( 1 ) . آجام جمع اجمه است و اجمه به معناى درختان بسيار به هم پيچيده يعنى جنگل
( 2 ) . سورة الفتح 19