تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
بيت
لطفش ار مايهء وجود شود * جسم را صورت روان باشد
و روز بار ، بر سرير خسروى ، فرمان چنان دادى كه اگر قيصر روم و فغفور چين در آمدندى از مهابت در صف بندگان چون بيد لرزان بودى بيت
بأسش ار بانگ بر زمانه زند * گرگ را سيرت شبان باشد
در طلب « 1 » هر مراد كه رخش همت را در زين تمكين آورد ، آن مطلوب دو اسبه به استقبال آمد و در تحصيل هر غرض كه روى سراپردهء همت بر آن سمت كرد ، آن مقصود چون دولت اقبال نمود . ديگر از آن روز كه پاى كامرانى در ركاب جهان ستانى آورد ، هريك از ملوك و حكام كه به سمت عقل موسوم بود و سعادت ازلى مساعدت نمود احرام خدمت آن حضرت بسته پاى در حريم اخلاص نهاد و دست طاعت در حبل متين دولت استوار كرد ، اقبال و سعادت در متابعت اوامر و نواهى شاهنشاهى يافت و هركه از فروغ خرد بىنور و از زيور دانش دور بود و سر از ربقهء طاعت و مقتضاى فرمان تافت و خذلان عصيان و ساوس بد خدمتى بر دل او گماشت و نحوست ادبار صورت انكار بر صحيفهء خاطر او نگاشت خود را به زهر قاتل و شمشير آبدار خاكسار كرد و از ثقات منقول است كه تا خود را در هواخواهى يك جهت نكرده بوديم احوال در غايت پريشانى و بىسامانى مىگذشت و چون به حسن اعتماد قدم در جادهء خدمتكارى نهاديم انواع فراغت و رفاهيت دست داد .
هامش
( 1 ) . س : ديگر در طلب . . .