يافت و عادت حضرت صاحبقرانى آن بود كه هرگاه بنياد عمارتى نهادى آن را به چند حصه گردانيدى و مخدومزادگان و امرا و اركان دولت را هريك بر حصهاى داروغه فرمودى تا به تعصب يكديگر كار مىكردند و شب و روز استخبار نمودى . هركه را كار پيش رفته بودى انعام و تحسين فرمودى و هركه پسمانده سرزنش و توبيخ نمودى و العجب چيزى چند به خاطر خطير مىگذشت كه استادان معمار را هرگز در ضمير نمىگذشت .
ديگر بناى اربطه و قنوات است كه در مفاوز و فيافى « 1 » كه در اقطار ممالك محروسه بود ، در هر منزلى رباطى فرمود چنانكه امروز از دار الملك سمرقند يك ماهه و دو ماهه راه به هر طرف كه روند هيچ موضع چنان نمانده كه شب در صحرا بايد بود و در اكثر بيابانها كه صلاحيت آن داشته لنگرها بنا نهاده و ديها وقف كرده و مردم تعيين فرموده تا به خدمت صادر و وارد قيام نمايند و همت بر امن طرق و سلامت مسافران به حدى مصروف داشت كه در ايام معدلت او آتش در جوار پنبه دستدرازى نكردى و باد در مهب خويش مخالف نجستى . از راستكارى طبيعت او آب در گردش جوى كج نرفت و با دستكارى سياست او خاك در نقطهء مركز بىقرار گشت . در محافظت عجزه و رعايا و تجار و دهاقين رعايت تا حدى مرعى داشت كه از اقصاى تركستان تا نواحى دهلى و كنبايت و سرحد باب الابواب تا حدود مصر و روم - چه جاى بازرگان - كه بيوهزنان و كودكان قماش زرسيم و بدايع بضايع نفيس مىآوردند و مىبردند كه هيچ آفريده حبهاى از ايشان توقع نمىكرد و درمى زيان واقع نمىشد و اگر يك شخص با تومانهاى نقد از مشرق به مغرب رفتى در هيچ موضع احتياج به پاسبان نبود .
هامش
( 1 ) . مفاوز جمع مفازه است به معناى جاى هلاك و پناه جاى و دشت بىآب و فيافى جمع فيفاء است به معناى بيابان بىآب .