تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
در تربيت امور ديوانى و تحصيل وجوه سلطانى قاعده‌ها نهاد كه تا انقراض عالم دستور وزراى كامل عقل و منشور حكام صاحب تجربه تواند بود و كوكب « 1 » دولت او به درجه‌اى بود كه به سوارى ديارى مىگرفت و به حكايتى ولايتى مىگشود و به تهديدى « 2 » لشكرى جرار منهدم مىساخت و به وعيدى سپاهى بىشمار برمىانداخت . آيت ظفر اسكندر را منكوس گردانيد و رايت شجاعت رستم را فرود آورد . قادر كن فيكون مقاليد ربع مسكون بر مقتضاى
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
« 3 » در قبضهء قدرت او نهاد و زمام توسن ايام بد رام را به كف ارادت او داد . چون چتر آفتاب كردار او از مشرق عظمت طلوع كرد ، حكام انام كه هريك خود را خورشيد دوران و ماه آسمان سلطنت تصور مىكردند چون ستاره از طلوع آفتاب ناپيدا شدند . اگر نحارير علما و جماهير فضلا به تحرير بزم و تأليف مآثر و تقرير رزم و توصيف مفاخر آن حضرت كه چون فيض آفتاب در اقطار مشهور است و چون مدرار سحاب در آفاق مذكور ، اشتغال فرمايند و در آن درياى بىپايان به استظهار فصاحت سباحت [ نمايند تفضيل آن حضرت بر ديگر سلاطين به تفصيل در رقم نتوانند آورد و رقم آثار اقبال او به صورت اجمال نگارند ] « 4 » . نطاق نطق از شرح و تفسير آن مقصور است و قلم دو زبان از عرض و تحرير آن مكسور و بر ضماير ارباب بصاير و خواطر اكابر و اصاغر واضح و لايح باشد كه صدمهء گرز قلعه‌گشاى و حملهء تيغ جهانگير و ترتيب لشكركشى كه مقدمهء ثبات دولت و قاعدهء خلود سلطنت است هيچ‌كس به آن حضرت نرسانيده : پس در مقام عجز به حكم
هامش
( 1 ) . ف . كواكب ( 2 ) . ك : تدبيرى ( 3 ) . الاعراف 128 ( 4 ) . س ندارد