پادشاهى جام جهاننماى و آينه عالمگشاى باشد و در خلال حكايات از هزار يكى و از بسيار اندكى مفصل خواهد گشت . حقيقت آنكه در وقايع بدايع آن حضرت اعتبارى بليغ است و انتباهى شافى
لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
« 1 » و هرچند در اين باب سخنوران حاذق كه در ميدان بيان سابقاند تأليفات ساخته و تصنيفات پرداختهاند اما غالب ظن آن است كه اين سياق كه معروض مىگردد مسبوق به غير نخواهد بود و اللّه الموفق .
حضرت صاحبقرانى پادشاهى بود عالى همت كيوان رفعت . هر جزوى از ذات مكرمش عقلى مصور و هرموئى بر عنصر معظمش سپاهى زرهور . صد جمشيد بر يك گاه و صد فريدون در يك خرگاه . صد كيخسرو در يك مكان و صد افراسياب در يك ميدان . هنگام شجاعت چون شير ژيان همه دل و زمان سخاوت چون ابر نيسان همه باران و ابل . آفتاب رايش چون راى آفتاب شارق و ماه رايتش چون رايت ماه خافق . « 2 » آيات فتح مبين « 3 » از حرفهاى خنجر ذو الفقار آثار او مبرهن و تفسير نصر عزيز « 4 » از زبان سنان شهاب پيكر روشن . آنچه آن حضرت را دست داد ، در ضبط امور ملك « 5 » و ملت و ربط مهمات دين و دولت و رايهاى ثاقب و تدبيرهاى صايب و گشودن ممالك و پيمودن مسالك ، سطرى از آن مناقب ماحى آثار قياصرهء روم و اكاسرهء عجم و خواقين چين و رايان هند و تبابعهء يمن و ملوك سامان و آل بويه و سلاطين سلجوق تواند بود و ممالك اين مجموع به تحت تصرف درآورد و شرح آن
مصرع
گر عمر امان دهد به عرض تو رسد .
هامش
( 1 ) . ق 37
( 2 ) . ك : فايق
( 3 ) . اشارهاى است به آيهءإِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً( سورهء الفتح 1 )
( 4 ) . اشارهاى به آيهءوَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ( آل عمران 126 )
( 5 ) . ك : مملكت