سلطان امير دولتشاه را به امارت روم فرستاده در راه مريض شد و در روم زياده زمانى نيافت .
و درين سال ، غوريان در هرات ملك حافظ را در ممر حصار اختيار الدين به قتل آوردند و بعد از آن اكابر و اشراف به اتفاق سالار ، كه در آن وقت صاحب اختيار بود ، ملك معز الدين حسين را باوجود صغر سن به حكومت نشاندند و از پيش سلطان سعيد ابو سعيد به جهت او خلعت حكومت آوردند و بر سرير سلطنت تمكن و استقلال يافت .
وقايع سنهء ثلاث و ثلاثين و سبعمائه
سلطان عنايت فرموده امير شيخ حسن را كه در قلعهء كماخ بود ، بعد از وفات دولتشاه ، به امارت روم تعيين فرمود و تا زمان وفات سلطان حاكم آن ممالك بود و در هرات ، ملك معز الدين حسين به حسن تدبير و تدريج ، مزاج طاعت لشكر و حشم به تخصيص غوريان كه از قانون صحت اخلاص منحرف گشته بود از حال اعتلال به حد اعتدال آورد و اهواى اركان دولت و آراى اعيان حضرت كه در ابتهاج « 1 » مناهج عبوديت متفرق و مختلف شده بود به لطف استمالت « 2 » ، بر جادهء استقامت متفق و مؤتلف گردانيد . « 3 » عواطف لطفش سايهء مرحمت بر سر متظلمان افكند و عواصف قهرش درخت ظلم و عدوان را از بن و بيخ بركند . هميشه همت عالى بر آن مقصور داشت كه حدود مملكت « 3 » خويش به اوامر شرعيات مضبوط دارد و اعتصام به حبل متين دين مبين و تشبث به ذيل پيشوايان راه يقين سازد و در آن ايام جناب هدايتمآب
هامش
( 1 ) . ظاهرا استنهاج بايد باشد
( 2 ) . ك : بلطايف
( 3 ) . س : حدود مملكت خويش را