از هندوستان به هرات آمده بود و در تاريخ جلوس ملك شمس الدين فرموده است :
شعر
اضاءت لشمس [ الدين ] كرت زماننا « 1 » * و اجرى فى بحر المرادات فلكه
و من عجب تاريخ مبداء ملكه * يوافق قول الناس « خلد ملكه » « 2 »
و تواريخى كه به حساب حروف جمل در مبادى جلوس پادشاهان گفتهاند زعم كاتب آن است كه مانند اين كم واقع شده باشد و ملك شمس الدين را شمايل خوب و خصايل مرغوب بود و در جلادت و شجاعت بر اقران تفوق مىنمود و از سخاوت دست درافشانش ابر نيسان را خجالت بود . اما روزگار او را امان نداد و بعد از دو ماه مريض شده درگذشت « 3 »
مصرع
چو آفتاب نديد استوا نمود غروب
ملك حافظ بعد از ملك شمس الدين به حكومت نشست . جوانى پاكيزه منظر ستوده مخبر بود . خطى در غايت خوبى نوشتى . فاما در كار حكومت زيادت مدخلى نداشت . غوريان بر او مسلط بودند و مهمات به رأى خود مىپرداختند . « 4 »
ذكر احوال الوس جغتاى در اين چندسال
چون پادشاه ترمشيرين اواخر سنه 726 از امير حسن « 5 » بن امير چوپان منهزم شده به ماوراء النهر رفت ، - چنانچه مذكور شد - در ممالك جغتاى به هر گوشه متعدى سر
هامش
( 1 ) . ك ندارد - ف : . . . زمانها
( 2 ) . خلد ملكه به حساب جمل برابر است با 729
( 3 ) . حبيب السير . « و ملك شمس الدين بر شرب شراب شغف تمام داشت . چنانچه در مدت ده ماه كه زمان حكومتش بود ده روز هشيار نبود . وفاتش در شهور سنهء ثلاثين و سبعمايه روى نمود . » ج 3 379 چاپ خيام
( 4 ) . نسخ : مىپرداخت - حبيب السير : بىاستصواب ملك مهمات را فيصل مىدادند و در شهور سنه 732 در ممر حصار او را به قتل رسانيدند » ج 3 ص 380
( 5 ) . ف : امير حسين