خواست كه پيش از تمكن خصم و تغلب دشمن اسباب قتال و جدال مرتب و مهيا سازد . با امرا و لشكرها عزيمت ملك اران كرد . هرچند موسم قشلاق نرسيده بود ، اما توجه فرمود .
وقايع سنه ست و ثلثين و سبعمايه
سلطان [ به سبب ] « 1 » توجه پادشاه اوزبك هنوز هوا گرم بود كه لشكرها را به حدود اران و شروان رسانيد و به سبب عفونت هوا اكثر لشكر را ساز تن از پردهء بقا بىنوا گشت و پادشاه را در آن مقام ، بعد از چند روز عارضهاى روى نمود و مزاج مبارك از منهاج صحت منحرف شد . دلهاى اكابر و اعيان از سوز حرارت آن در آتش و جانهاى جهانيان از تاب سورت آن در كشاكش . بعد از دو هفته خوشتر شد . كافه برايا و عامهء رعايا صلات و صدقات به فقرا و مساكين و ساير مستحقين رسانيدند و مزيد صحت و سلامت از حضرت ذو الجلال به تضرع و ابتهال مسألت نمودند و پادشاه ميل حمام فرمودند و ضعف قوى بر مزاج عارض شد . اطبا احساس سمى از سموم كردند « 2 » و العلم عند اللّه تعالى
مصرع
روزگار است كه گه شهد دهد گاهى زهر
وقات سلطان علاء السلطنة و الدنيا و الدين [ پادشاه ] « 3 » ابو سعيد بهادر خان
چون عارضهء قوى به ذات شريف پادشاه عالمپناه راه يافت
هامش
( 1 ) . س : [ به سبب خبر ] توجه
( 2 ) . بعضى از مورخين نوشتهاند كه دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه پس از آنكه به ازدواج سلطان ابو سعيد درآمد سخت مطبوع طبع پادشاه مغول قرار گرفت و بغداد خاتون كه اين بىمهرى سلطان را برنمىتافت و هنوز از كشته شدن پدر و برادران دلى پرخون داشت سلطان را مسموم كرد و يكى از خواجهسرايان بدين راز پىبرد و به ارپا گاون خبر داد و به دستور ارپا گاون ، آن خواجهسرا بغداد خاتون را به قتل رساند ( تاريخ مغول عباس اقبال ص 345 )
( 3 ) . ك ندارد