فرمود . مولانا درويش محمد را به همراهى تحفههاى لايق به طريق نثار به مجلس معلاى حضرت قطب ولايت مولانا خواجگى كاسانى - قدس الله سره - ارسال نموده ، طلب فاتحه و استدعاى اسم سامى و نامى نمود . و حضرت هم درباره آن دودمان خلافت دعاى به اخلاص فرموده ، بنابر ملهم غيبى و اشارت لا ريبى و به موجب حديث صحيح صريح « خير الاسماء عبيد الله ثّم عبد الرحمن » ، نام خجستهفرجام او را عبد الله تعيين فرموده ، به زبان گوهرافشان گذرانيده گفتند كه او پادشاه ذىشوكت خواهد شد كه عالميان سالهاى فراوان در سايهء دولت او به آسايش باشند . پس از آن ، آن شاهزاده را در مهد مرصع نهاده يك لحظه چشم مهربانى و مرحمت ازو باز نمىداشتند و خاقان سكندرمرتبت از آنجا كه كمال محبت به آن درّ شاهوار داشت ، امير فرخندهمآثر يتن سيدبى جلاير را به محافظت احوال او متعين كردند و آن امير رفعتمأب مير يار محمد را اتكهء او ساخته ، پايهء قدر آنها را به اوج عزّت رساند و هريك از ايشان به اميدوارى بسيارى مانند گلبن بهارى كه طفل غنچه را در بر دارد ، آن حضرت را از سر دوش بر زمين نمىنهادند و آن گوهر عظمت و جلال مانند درّ خوشاب در درج دولت و اقبال پرورش مىيافت . و چون اوقات رضاع را به صحت و سلامت گذرانيده ، به عنايات الهى سال عمرش به مبادى تميز و دانش رسيد و از رياض حركات و سكناتش بوى سلطنت و جهاندارى مانند نسيم بهارى مىدميد و از مجارى گفتار و كردارش ، نور سرورى و فروغ كامكارى چون بارقهء برق از ابر مىدرخشيد .
القصه ، آن نور حدقهء آفرينش به خواندن و نوشتن رغبت نموده ، به تعليم معلم ادريس فطنت به اندك زمانى از فضل و هنر همچون پادشاهان دادگر فراغت يافت . چون از اكتساب آداب فضل و هنر فراغت يافت ، تدبر تسخير عالمستانى و شعشعهء جهانبانى بر آئينه ضمير منيرش تافتن گرفت ، به انتظام امور پادشاهى التفات فرمود و به اندك فرصتى عديم المثال گرديده ، گوى از دانايان و شهرياران روزگار ربود .
الغرض ، چون مغفرتنشان جانى بيگ سلطان دل از تيره خاكدان برگرفته به صدر روضهء جنان استقرار پذيرفت ، خان سليمانمكان اسكندر خان از ولايت آفرين كنت به بلدهء كرمينه كه مقام والد شريف او بود شتافته ، بر سرير حكومت قرار يافت . آن زمان
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: نادره جلالى
ص٤٣٧