محمد يار سلطان را طلبيده ، بخارا را به او گذاشت و رايت عزيمت به صوب بلخ كه مركز دولت او بود ، افراخت . و شب همان روز كه محمد يار سلطان بر مسند دولت نشست و برهان سلطان كه از سمرقند به استصواب جان علىبى به چهارجوى آمده بود و فضلاى تاريخ آن را « كليد ملك بخارا » تحرير نمودهاند به بخارا شتافته ، به شركت در آن ولايت سلطنت يافت سنهء 1284 .
شرح
( 257 ) . در نسخهء « س » در ادامهء اين قسمت ، مطالب از هم گسخته است . براى تسلسل مطالب « ذكر يار محمد سلطان بن دوستم سلطان . . . اهل فضل و كمال را معطر سازد » از صفحهء 19 ب ، 20 و 21 به اينجا منتقل شد .
( 258 ) . اوغانك : نام موضعى در نواحى قرشى .
( 259 ) . كسبى : نام قريهاى از قراى نسف . نك : لغتنامه دهخدا ؛ جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 501 .
( 260 ) . آقتپه ( آق تيپه ) : نام تلى در كاسان .
( 261 ) . كاسان : قريهاى در نسف .
( 262 ) . بهاء الدين نقشبند : خواجه محمد بخارى ( 718 - 790 / 791 ه ق ) . وى از اكابر عرفا و مؤسس سلسلهء نقشبنديه بود . در محلى به نام كوشك هندوان ، دهى در يك فرسنگى بخارا متولد شد . اين محل بعدها به احترام او كوشك عرفان يا قصر عارفان خوانده شد . خواجه علاء الدين عطار و خواجه محمد پارسا از مريدان و خلفاى وى بودند . خواجه بهاء الدين در هيجده سالگى به خدمت محمد باب سماسى رسيد و بعد از آن به طريقهء خواجه عبد الخالق پيوست . چندى بعد نزد سيد امير كلال استاد و مربىاش رفت و بعد او در خدمت عارف ديك كرانى ، از خلفاى امير كلال به سر برد . از آن پس مدتى در خدمت خليل آتاى بود و ظاهرا در دستگاه وى سمت محتسب و قاضى شرع داشت . بعد از سقوط خليل آتاى گوشهء عزلت گزيد و به تربيت و ارشاد مرشدان اشتغال جست . سالهاى عمر خود را در مولدش گذراند و در همانجا درگذشت . « دليل العاشقين » ، « حيات بخارى » يا « حياتنامه » ، « رساله قدسيه » ، « الاوراد البهائيه » ، « تنبيه الغافلين » از آثار اوست . نك : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 3 ، ص 203 ؛ حبيب السير ، ج 3 ، صص 544 - 543 ؛