عالىنسبى كه بود در دين فاخر * در علم يگانه در فضيلت نادر
شد سوى رياض خلد و آمد تاريخ * افسوس جناب مير عبد القادر
نك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 354 ؛ روضة الصفا ، ج 8 ، ص 291 .
شرح
( 178 ) . حافظ زين الدين زيارتگاهى هنگام خواندن فتحنامهء شاه اسماعيل در مسجد جامع هرات ، چون در حين خواندن به لعن هفده تن از صحابه رسيد و درگذشت ، به جرم خارجى بودن و امتناع از لعن كردن به فرمان قلى جان بيگ از منبر پايين آورده شد و سرانجام توسط قزلباشان به قتل رسيد . مؤلف بدايع الوقايع مىنويسد : « وى به دست دو قزلباش در پاى منبر تكهتكه شد . » نك : بدايع الوقايع ، ج 2 ، صص 249 - 248 و جهانگشاى خاقان ، ص 389 ؛ مؤلف فتوحات شاهى مىنويسد : « وى به زخم تيغ قلى جان بيگ به قتل رسيد . » نك : فتوحات شاهى ، ص 349 .
مؤلف تاريخ رشيدى نيز در اينباره گزارش مىدهد :
« شاه اسماعيل خود برگشته به هرات رفت و حكم فرمود كه اكابر هرات در مسجد ملكان جمع شوند و خطبه خوانند . در اثناى خطبه ، خاك لعنت و شآمت بر دهن ايشان ، لعن اصحاب رسول الله و عايشه صديقه - رضى الله عنها - كنند . چون اكابر هرات جمع شدند و آن حكم نافرجام آن لعين را رسانيدند ، اكابر همه ساكت شدند تا حافظ زين الدين را كه خطيب بود بر منبر آوردند . حافظ - رحمة الله عليه - بر منبر آمد . بعد از حمد و ثناى حضرت واهب العطيات و نعت سيد كائنات ، چون تعريف به نام مبارك اصحاب رسيد ، دست حميت و ديانت ، گريبان اسلام و مردانگى حافظ را گرفت ، حيات فانى و عذاب اين جهانى ، به نعيم آن جهانى و دولت جاودانى اختيار فرمود و گفت ، چندين سال خطبه بر وجه سنّت و جماعت خواندهام ، امروز كه آفتاب عمرم به غروب پيرانه سال رسيده است اگر صبح ايام حيات بودى ، حفظ آن حيات تازه به چنين كفر بىاندازه كرا نكردى خاصه كه اين عمر به آخر رسيدهام چه كرا كند كه به كفر چنين اقدام بايد كرد ؟ . . . اين گفت و نام اصحاب را به تعظيم و تكريم ، بر عادت قديم خواندن گرفت . قزلباش لعين . . . برآمدند ، از بالاى محاسن سفيد حافظ را به گريبان گرفته در پايان كشيدند و پارهپاره ساختند . »
نك : تاريخ رشيدى ، ص 366 .