ص 151 .
شرح
( 165 ) . در نسخهء « ت » برگ 35 در ادامهء اين جمله عنوان « و منهزم گشتن سپاه دشت از صيت و صولت خاقان وافرشوكت و شكست يافتن محمد تيمور سلطان در حين مراجعت شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه » آمده كه با متن همخوانى ندارد و به اندازهء 8 سطر بعد از عنوان مذكور نيز صفحه سفيد است .
( 166 ) . اسروشن ( اسروشنه ، سروشنه ) : نام منطقهاى در ماوراء النهر واقع در ميان سمرقند و رود سيحون كه هماكنون آثارى از آن در نزديكى خجند تاجيكستان باقى است . براى اطلاعات بيشتر نك : دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 8 ، صص 296 - 294 .
( 167 ) . خجند : نام شهرى از بلاد ماوراء النهر بر ساحل سيحون كه بين آن و سرقند ده روز راه است . نك : لغتنامه دهخدا .
( 168 ) . غرجستان : ولايتى است كه راه هرات در مغرب و غور در مشرق وى و مرو الروز در شمال و غزنه در جنوب آن است . عنوان پادشاه اين ناحيه در قديم شار بود . اكنون اين ناحيه در افغانستان است . نك : لغتنامه دهخدا ؛ در خاور بادغيس ناحيهاى كوهستانى است كه جغرافىنويسان قديم عرب آن را « غرج الشار » ناميده و در اواخر قرون وسطى آن ناحيه را غرجستان مىگفتند . ياقوت گويد غرجستان غالبا به صورت غرشستان و غرستان نوشته مىشود و اغلب با غورستان كه ناحيهاى در خاور غرجستان است ، اشتباه مىگردد . آبشين ، شورمين ( شرمين ، سرمين ) ، سنجد و بيوار از شهرهاى مهم آن بودهاند .
نك : جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 442 .
( 169 ) . از « مانند شير ژيان كه روى . . . عزم رزم كردند » در حبيب السير ، ج 4 ، ص 107 آمده است .
( 170 ) . شعر در حبيب السير ، ج 4 ، ص 512 چنين آمده است :چون شاهجهانگير حيدرمصاف * برآورد شمشير كين از غلاف( 171 ) . همچنين از « شمشير ذو الفقاراوصاف . . . سرش آب داد » در حبيب السير ، ج 4 ، ص 512 آمده است .
( 172 ) . مؤلف جهانگشاى خاقان مىنويسد : « شيبك خان چون به حوالى قريهء محمودى رسيد ، از