تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
شرح
( 179 ) . از « چون ماهچهء لواى فيروزىاثر شاه اسماعيل . . . در حركت آمد » . با اندكى تفاوت در حبيب السير ، ج 4 ، صص 515 ، 514 آمده است . ( 180 ) . امير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى : پسر ميرك جلال الدين قاسم بن ميرك محمد امين بن مولانا صدر الدين ابراهيم كه ظاهرا در 882 ه ق متولد شد . جدّ مادرى وى مولانا جلال الدين عبد الرحمان بن مولانا عبد الله لسان بود كه سالها صدارت بايسنقر ميرزا و فرزندش علاء الدوله را به عهده داشت . نسب مادرى وى از يك طرف به سلطان ابو سعيد ابو الخير و از جانب ديگر به امير عبد الحى بزرگ ، از بزرگان و نقباى مشهد مىرسد . امير صدر الدين در اوايل جوانى در ملازمت سلطان مظفر حسين ميرزا بود . سپس در 910 ه ق منصب صدارت خاصهء سلطان حسين بايقرا يافت و تا زمان مرگ اين پادشاه گوركانى در همين سمت باقى ماند . با مرگ سلطان حسين بايقرا و تسلط شيبك خان بر خراسان ، مدتى گرفتار شد و مورد مؤاخذهء مولانا عبد الرحيم صدر قرار گرفت و چندى گوشهء عزلت اختيار كرد . اما چون شاه اسماعيل در جنگ مرو ( 916 ق ) پيروز شد و خراسان را گرفت ، امينى مورد توجه شاه اسماعيل قرار گرفت و به انعامات و سيورغالات مفتخر و مباهى شد . امينى در سال 927 ه ق در 45 سالگى بنا به دستور شاه اسماعيل مأمور نوشتن تاريخ دورهء صفوى خاصه عصر شاه اسماعيل شد و اقدام به تاليف كتاب « فتوحات شاهى » كرد . او پس از مرگ شاه اسماعيل همچنان در هرات باقى ماند و مدتى از طرف شاه طهماسب و به استصواب خواجه امير بيگ ، كه وزير مملكت خراسان بود ، تعليم شاهزاده بهرام ميرزا را به عهده گرفت . در همين سالها چون خبر حركت بيرام اغلان ازبك را جهت جنگ با خليفه سلطان شنيد ، به تشويق و ترغيب خليفه سلطان پرداخت . عاقبت خليفه سلطان به تحريك او همراه شاه محمد جامه‌باف و شادى عسس در 19 ذىقعده 941 ه ق در ده فرسنگى هرات در قريهء اسفزار با بيرام اغلان ازبك جنگيد ولى شكست خورد و خود و امير صدر الدين ابراهيم امينى به قتل رسيدند . به نوشتهء قاضى احمد قمى ، امينى در محلهء گازرگاه از محال هرات به خاك سپرده شد . امينى فردى فاضل و اهل شعر بود . تعدادى از اشعارش در كتاب فتوحات شاهى آمده است . به نوشتهء ميرخواند ، او علاوه بر فتوحات شاهى اثر ديگرى به نام معارضهء مهر و
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 406 | نادره جلالى / محمد يار بن عرب قطغان