تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
مرا گفت اى ستمديده چرا عزم سفر دارى * كه جز خون جگر حاصل نباشد در جهان قطعا به صد زارى درد دل جوابش دادم و گفتم * كه اى كام دل عشاق نور ديده بينا سفر ار در خيل فقر طالب را سوى مطلب * سفر ار دربستى مرد دانا را سوى بالا فلك مرفوع از آن آمد كه در سيرست همواره * زمين سركوفته زان شد كه ساكن گشته در يك‌جا مرا چون طالع مسعود ياور شد به فيروزى * نهادم رو به درگاه شهنشاه جهان‌آرا
شرح
( 163 ) . از « سلطان ربيع چون دگرباره . . . ولايت جرجان كرد » عينا در حبيب السير ، ج 4 ، ص 391 آمده است . ( 164 ) . خواجه مظفر بيتكچى : از ملازمان سلطان حسين بايقرا بود كه در عهد شيبك خان وزارت استراباد يافت . چون خبر ورود شاه اسماعيل را شنيد ، در جرجان به خدمت او رسيد . شاه اسماعيل وزارت خود و همچنين حق زدن مهر بر احكام دولتى را به او داد . به نوشتهء تاريخ ايلچى نظام شاه « حضرت شاه‌گردون غلام از نام نامى خواجه مومى اليه تفأل فرموده گفت : بر دشمن پيروز خواهيم شد . بعد از آنكه خواجه مظفر را منظور نظر عاطفت و احسان گردانيده ، در سلك اركان دولت و اعيان حضرت انتظام يافت » . خواجه مظفر در يورش شاه اسماعيل به خراسان جزو ملتزمين ركاب بود . او دو پسر به نامهاى خواجه محمد و محمد صالح داشت . خواجه محمد همو بود كه در 944 ه ق عليه دولت مركزى شوريد و استراباد را گرفت و عاقبت صدر الدين استاجلو او را دستگير كرد و به دربار شاه طهماسب فرستاد . امير جمال الدين عطاء الله حسينى دشتكى شيرازى كتاب « تحفة الاحباء » خود را به نام خواجه مظفر بيتكچى به رشتهء تحرير درآورد . نك : تاريخ ايلچى نظام شاه ؛ فهرست نسخه‌هاى خطى آستان قدس رضوى ، ج 7 ، ص 11 ؛ احسن التواريخ ،