يادگارى به تاليف خود مسبط ساختيم . و الله اعلم توفيق . هذا قصيده لقايى در جواب رشيد وطواط :
برآمد چون شه خاور سحر زين گنبد مينا * علم افراخت بر كهسار به حصر شوكت دنيا
كليمآسا يد بيضا نمود از آستين بيرون * ظلام كفر فرعونى عدم گرديد چون عنقا
به من گفتا ز هى طالع تو را اى زاد ترشيزى * كه تشريف خديو دهر بر قد تو شد و الا
فريدون قدر جم فرمان محمد خان شيبانى * فتد از صيت او هر دم عدو را لرزه بر اعضا
عطارد چون به كلك خود نويسد شرح اوراقش * كند قاضى گردون التماس منصب اشيا
اگر الماس قهر او به كوه قاف رو دارد * هواى تيغ او از تف بسوزد شهپر عنقا
اگر خورشيد بر جوزا نهد پا بىاشاراتش * به زير تيغ ابرويش فشارد پيكر جوزا
بيايد يك شب از گردون به بزمش زهره چنگى * زحل مضراب چنگش در گلو سازد كند رسوا
نهد تمكين توقيرش سمند چرخ را در زين * كند ايداى از حالش به خاك هفتمين مأوا
و گر در چشم نابينا رود گرد سپاه او * عطارد را ببيند روز چون مهر جهانآرا
به فال سعد باز آمد مرا از در پرىرويى * كه بر حسنش چو من آشفته و شيدا بود حورا