خود و پسرش به نام سيد ابو الوفاء و به روايتى ابو الانام به دستور حاكم بلخ به قتل رسيدند . وى دو پسر ديگر به نامهاى امير ابو الصفا و سيد ابو البقا نيز داشت . نك :
حبيب السير ، ج 4 ، ص 352 ؛ روضة الصفا ، ج 7 ، ص 287 و خلاصة الاخبار ، ص 197 .
شرح
( 145 ) . س : سيد رضى الدين عبد المولى ؛ سيد رضى الدين عبد الاول : پسر امير نور الدين محمد امين كه مادرش دختر مولانا كمال الدين عبد الرزاق بود . وى پس از فرا گرفتن علوم قديمى در مدرسهء شريفهء غياثيه و مدرسهء بديعيه به تدريس پرداخت . امير رضى الدين در 15 ذىحجه 927 ه ق درگذشت . نك : حبيب السير ، ج 4 ، صص 355 .
( 146 ) . خواندمير دربارهء فتح هرات به دست شيبك خان مىنويسد :
« شيبك خان عبد الرحيم تركستانى را كه منقلب الاحوال و مختلف الاقوال و علامت يبوست دماغ و سوداويت مزاج در گفتار و كردارش پيدا بود به تصرف شهر مأمور كرد . مردم هرات اگرچه دست از پايدارى و مقاومت برداشتند ولى از غارت و چپاول ازبكان در امان نماندند . »
خواندمير نيز چنان كه خودش در حبيب السير نوشته از آزار و اذيت ازبكان دور نماند .
« در آن اوقات چندان محنت و مشقت متوجه ما گشت كه شرح آن به نوشتن و گفتن راست نيايد ، از جمله آنكه در مبادى احوال كه مولانا عبد الرحيم از پشت دروازه خوش پايان آمده ، در منزل جان مزيد ميرآخور - كه نزديك به دروازهء مذكور است - منزل گزيد . روزى امير سلطان ابراهيم و محرر حروف و مولانا غياث الدين جمشيد جلال را فرمود كه از گوسفندانى كه نوكران ما الجه گرفتهاند ، شصت سر ستانده در وجه بهاى هر گوسفندى مبلغ بيست تنگه خانى كه ششصد دينار تبريزى باشد جواب گويند ، و ما انگشت قبول بر ديده نهاده ، چون روز بيگاه بود و از جنس نوكر و خدمتكار كسى همراه نداشتيم ، التماس نموديم كه امشب گوسفندان در همين دولتخانه باشند تا صباح كس فرستاده به منازل خود ببريم و قسمت كرده ، بها جواب گوييم . اين ملتمس درجهء قبول نيافت و ما به ناكام عوض عصاهايى كه به تكليف در ايام صدارت به دست مىگرفتيم ، چوبهاى چوپانى برداشته ، گوسفندان را در پيش انداختيم . »
نك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 381 ، 394 .
( 147 ) . از « چون بديع الزمان ميرزا كوتوالى . . . از ساير تعرضات ايمن شده » در حبيب السير ، ج 4 ، صص 381 - 379 آمده است .