امور خود مىدانم و و اللّه بىقلب و غش تاكنون معمول داشته . اگر زحمت و مشقّتى هم بوده ، در راه مثل سركار برادر حقيقى به جان و دل عامل بودهام و بعد از اين هم عامل خواهم بود .
تصوّر مىكنم تازه بعضى مفسدين پنداشتهاند كه همّت گماشتهاند به تدبيرات خفيّه و اقدامات سرّيه ، زلال صافى يگانگى و برادرى حقيقى را كدر و تيره نمايند و مشاهده مىكنم كه از انجام يك كار جزئى لاشىء مضايقه نموده ، آزادى و اظهارات عشقآميزى فقط خود را محبوب القلوب نموده . اين تدبير را اسّ [ و ] اساس آسايش خود و مردمدارى دانسته ، مثل بنده را از نواقص العقول مىدانند . و اللّه استعفاى اين بنده براى حفظ مرتبهء مقام و رتبهء گرام نيست . متين و رابطهء فخيم قديمى كه سالها است ما بين متحقّق است بوده نه اعراض و انكار .
بارى مرقوم فرمودهايد بعضى وجوه دريافتى را اصل و فرع معيّن نكردهام . بلى چنين است . مثل حاجى ميرزا محمّد على و چند نفر ديگر ، چنانچه در حساب نوشتهام ، وجهى از بابت اصل و فرع بدهى خود دادهاند و هنوز تفريغ حساب نشده كه اصل و فرع معلوم شود . لهذا همان وجه را به عين در حساب نوشتهام ، شما هم كلّيتا از بابت اصل و فرع قبول فرمودهايد . بقيّه را هم كه وصول نموده در حساب خواهم آورد . مرقوم فرمودهايد كه رمضان باغبان را با باغبانهاى حضرت مربوط نمايم . بلى خود بنده به همين ملاحظه نمودهام . رابطه هم مابينشان موجود است . در باب منزلى به جهت مشار اليه ، نگاشتهايد به پانصد خشت ، يك اتاقى براى او بسازيم . جان من پانصد خشت يك لانهء مرغ نمىشود . بنّايى در آنجا فرستادم .
مذكور داشت ده هزار خشت است . اين بنده هم خشت مال گذارده و تاكنون هشت هزار و هفتصد خشت ماليده شده .
از مفاد مرقومهء عالى معلوم شد اتاق او خيلى محقّر و كوچك بوده باشد . در اين صورت ساعى هستم خيلى كوچك و محقّر بسازم و اگر خشت زياد آمد ، طالب بسيار است مىفروشم . ان شاء اللّه مفصّلا جواب مرقومات عالى را در هفتهء قبل نوشته ، ارسال مىدارم . جناب آقاى آقا سيّد مرتضى را از قول اين مهجور سلام برسانيد . نور چشم عزيز جان ميرزا حسن را ديده بوس فرماييد . زياده [ از ] حدّ تصديع افزا شد .
فى 11 رمضان 1308 .
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣٣٦