سركار ميرزا حسن خان در اين امر شرمنده و منفعل هستم كه فوق آن متصوّر نيست .
از قرارى كه اظهار داشت پس از وصول تقديمى كه به امضاى تجّار كاشانى و جناب اقبال الدّوله كه اين هزار تومان معينا از اقساط ديوانى است جناب امين الملك حكمى به كاشان فرستاد كه مطالبات و دارايى آقا ابو القاسم صرّاف در كاشان به توسّط سركار عالى ضبط شود .
اين بنده اراده داشتم ملاقاتى از شيخ مرتضى نموده و نظر به اظهارات دوستانه كه كاملا دربارهء بنده داده ، تأكيد و اصرار كنم و عهد از ايشان بگيرم كه اين كار را به زودى انجام دهند . به ملاحظهء اطّلاع از نتيجهء حكم ارسالى خان تأمّل نمودم ، ولى با سركار آقا ميرزا شيخ على حسب الامر سركار عالى در اين باب مذاكره نمودم . ايشان فرمودند :
« در اين خصوص حتّى القوّه و الامكان ساعى خواهم بود كه شيخ را بر آن دارم كه كمال همراهى را در وصول اين تنخواه به عمل آورده و در همين شبها ايشان را به خانهء خود دعوت نموده ، شما را هم اطّلاع داده ، حضورا با او در اين باب حرف خواهم زد كه ان شاء اللّه مقصود بر وفق منظور حاصل شود . »
در باب ملاقات جناب آقا ميرزا ايّوب هم فرستادم و تعيين وقت خواستم . فردا كه روز يكشنبه است تعيين كردهاند به مفاد مرقومات عالى با ايشان صحبت خواهم داشت . نسخهء دوا را هم گرفته ، ارسال خواهم داشت . اگرچه از آنچه از حالات الياهو يافتم خود كمال اضطراب و پريشانى را در خصوص اين تنخواه دارد ، بنده را مختار كرده است كه هرچه اين كار تعارفات لازم دارد ، قبول كنيد ، خواهم داد و حاضر است پنجاه تومان به شيخ مرتضى تعارف بدهد كه تنخواه سوخت شدهء او وصول شود .
بارى مطلب ديگر اين كه زن مرحوم محمّد حسن خان نوّاب با پسرش چندى قبل از تهران به شيراز رفته ، حال وكيلى فرستادهاند كه خانهها و املاك آنها را به فروش برسانند . عبّاس قلى خان در مقابل آنها حرف و ادّعا دارد . سركار آقا ميرزا شيخ على هم از طرف آنها وكالت داده شد كه از فروش خانهها وكالت داشته باشند . اگرچه از ايشان به ملاحظهء اينكه واسطه شدهاند ما بين آنها و جناب فخر الملك و ششصد هفتصد تومانى سابقا به عنوان قرض تنخواه گرفته به حضرات دادهاند ، حال مايلند محض وصول تنخواه مزبوره خانهها به فروش رفته ، طلب جناب معظمله ايصال و عايد شود و از آنجايى كه به واسطهء هجوم فرنگىها در آن محلّه ،
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص١٥٢