گويند استعفاى اتابيك براى اين است كه چون قشون و نوكر « 1 » مواجب از دولت مىخواهد و در برابر پول نيست ، اتابيك مىخواهد دوباره از خارجه قرض نمايد و علما مانع اين كار مىباشند و براى اتابيك پيشرفت ندارد . استعفا نموده باشد كه علما چون كارها را مختل ديدند ، شاه را وادار نمايند كه قرض نمايد . آنوقت اتابيك دوباره روى كار بيايد . از اين گذشته اتابيك به شاه گفته كه من اين كار را به شروطى قبول مىنمايم ، هرگاه از ديگران برمىآيد كه صدارت نمايند و اصلاح امور و قروض دولت را نمودند به آنها بدهيد . اگر آنها نتوانستند دوباره من زير بار مىروم به شروطى چند كه شاه بايد بشنود و اختيار تامه مرا باشد . پس از عزل صدارت كارها مختل است و معلوم نيست كه مردم عرض خود را به چه كس بنمايند و شاه كسى را از وزرا ندارد كه بتواند صدارت نمايد و اصلاح كارها را بنمايد . فقط يك نفر ميرزا على خان امين الدوله است كه سابق هم شش ماه صدارت كرده ، اولا او چون تلون مزاج شاه را مىداند زير بار نمىرود . دوم آنكه نوكرهاى شاه چون در صدارت امين الدوله راه دخلشان بسته مىشود به او ميل ندارند .
زيرا كه امين الدوله مانع از اين است كه يك دينار مال دولت بىموقع خرج شود . از اين گذشته ، علما هم به اين واسطه به وجود امين الدوله ميل ندارند و روسها هم با امين الدوله سابقهء عداوت دارند . شهرت در تهران دارد كه سلطان عبد الحميد خان پادشاه عثمانى در ماه جمادى الثانيه به شاه تلگرافى زده كه من نمىگويم كه چرا اتابيك را از صدارت عزل كردى ، زيرا كه او نوكر تو است . اما در هر دولت رسم است كه چنين مردم بزرگى را كه بخواهند از كار بازدارند ، مجلس كرده ، تقصير او را معلوم مىنمايند و از آن بهترى براى كار حاضر كرده او را آنوقت معزول مىنمايند . حال براى چند نفر نوكر اوباش چنين شخص با وجودى را نبايد از كار بازداشت .
در عشر سوم جمادى الثانيه ، شاه علماى تهران را براى ترتيب امور به سرخه حصار احضار كرد . تعجب از بىفكرى شاه اين است در اين موقع كه علما با دولت مدعى مىباشند و شيعى و مردم ضالهء بابيه با هم نزاع دارند از آن گذشته قشون و اردوى حوالى
هامش
( 1 ) . منظور كارمندان دولت است كه اصطلاحا نوكر دولت خوانده مىشدند .