اين اوقات شاه محض ملاحظه از علماء ولايات در تهران حكم داده ، چندين اردوى نظامى از سواره و پياده ترتيب دادهاند كه به ولايات بفرستند و هم علما را بترسانند .
در جمادى الثانيه شاه دستخطى به اتابيك نوشته كه ما كمال همراهى از علما را داريم ، به شرط آنكه مداخله در امور دولت و خرابى دولت ننمايند . اگر غير از اين بنمايند ، ما آنها را قلع و قمع مىنماييم .
در شب عيد شاه كه بايد در تهران چراغان نمايند ، مردم بسيار بىاعتنايى كردند و چراغ مختصر نهادند .
در ماه جمادى الثانيه ، شهرت دارد كه در تهران بعضى اعلانات نوشتهاند و صاحبش معلوم نيست و خطابش به شاه است كه آنكس كه پدرت را و وزير دربار را كشت ، همان كس تو را خواهد كشت و مقصودشان اتابيك است .
در عشر سوم جمادى الثانيه ، چند روز اتابيك از رفتن به نزد شاه تغافل كرد و هرچه شاه به نزد او فرستاد كه بيا ، قبول نكرده و از صدارت استعفا كرده كه در امر صدارت من بعضى مداخله مىنمايند و كار از پيش من نمىرود .
شاه در بيست و دوم پسرش ناصر الدين ميرزا را پى اتابيك فرستاد كه بيا و اگر نيايد ، استعفاى خود را از صدارت بنويسد . اتابيك باز نيامد و استعفا نوشت و شاه قبول كرد و از صدارت معزول شد . خواست مثل سابق به قم برود و متوطن شود شاه قبول نكرد . از اين جهت گفت به مكهء معظمه مىروم . شاه ده روزه از او التزام گرفت كه بعد از ده روز برود . روز بعد ساير وزرا را خواست و به آنها خطاب كرد كه امور خيلى خراب شده و روى هم مانده . از امروز به بعد بايد وزرا ، بدون عداوت با يكديگر ، به امور رسيدگى نمايند و هريك در كار خود مسئول من خواهند بود و احدى در كار ديگرى مداخله نخواهد كرد . چنان كه در خارجه امور دست مجلس و وزرا است اينجا نيز چنين بايد بشود و تا حال صدر اعظمى مشخص نشده . اين ترتيب را شاه خود به تمام ولايات اعلام كرد و وزارت داخله را به عين الدوله دادند .
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 667
مساهمون: عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
ص٦٦٧