تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
نصر السلطنه امير اكرم « 1 » مىگويد كه من دو كرور مىدهم كه سپهسالارى با من باشد . در عشر آخر جمادى الاولى ، هذه السنة ، ميرزا جعفر خان يمين الممالك رئيس كل تذكرهء ايران از دو دست فلج شد . بعد از ده روز ديگر در شب حضرت امام حسين عليه السّلام را در خواب ديد كه به دو فرمود كه از بعضى معاصى كناره و با بعضى مردم كه نام آنها را فرمود مجالست نكن . آنها از قرار معلوم بابى مىباشند . اگر خواهى شفا يا بى به پسرم رضا متوسل شو . چون يمين الممالك از خواب بيدار مىشود ، به كلى خود را صحيح مىبيند و با آن دست‌هاى بىحركت قلم را برمىدارد و اين واقعه [ را ] مىنويسد و خيال دارد به زيارت حضرت رضا عليه السّلام برود . در جمادى الاولى كه حكومت گروس را به مشير السلطان پيشخدمت داده بودند نايب الحكومه به گروس فرستاد . عليرضا خان حاكم سابق آن‌جا كه مردى شرير و ياغى و قدرى ديوانگى دارد ، او را گرفته چوب مىزند . در جمادى الاولى ، شهرت دارد كه پادشاه عثمانى « 2 » تلگرافى به آقا نجفى مجتهد اصفهانى مىزند كه تو رئيس ملت اسلام هستى ، همه نوع بايد مواظبت ملت را بنمايى و من هم كمال همراهى را از تو دارم و به تهران اگر تو را خواستند نرو و صورت اين تلگراف را به ديوارهاى اصفهان مىچسبانند . آقا نجفى را هرچند به تهران مىخواهند ، نمىرود . برادرش را به تهران مىفرستد . در تهران هم علما كمال احترام را از او مىنمايند ، به خلاف دولت . مىگويند ظل السلطان با آقا نجفى در اين كار باطنا همراهى بر ضد دولت دارد و مردم اصفهان هم در همه نوع در خدمت به آقا نجفى حاضرند . از قرار معلوم ايل بختيارى از دادن ماليات به حكومت اصفهان فىالجمله سرپيچى دارند . از تهران سوار براى وصول ماليات آنجا فرستادند . شش ، هفت نفر از سواران را كشتند مابقى فرار كردند . در جمادى الاولى مردم شيعى جمعى از بابيه را كشتند و جمعى را آتش زدند و حكومت هم از آنها جلوگيرى نتوانست بنمايد .
هامش
( 1 ) . محمد ولى خان تنكابنى كه بعدها لقب سپهدار يافت . ( 2 ) . سلطان عبد الحميد خان ثانى .