را كه از الواط آنجا است به قتل مىرسانند . در اين وقت تلگرافى از دولت روس به مظفر الدين شاه مىشود كه عمل خراسان مغشوش است . رعيت ما محفوظ نيستند . يا آنها را امن نمائيد ، يا خود ما قزاق مىفرستيم و شهر را امن مىنماييم . شاه از اين تلگراف مضطرب مىشود . چاره نمىبيند مگر آنكه اتابيك را مىخواهد و مىگويد كه اين كار از قوهء من خارج است . هرچه صلاح مىدانى بكن . اتابيك مىگويد كه من با وضع حاليه كارى از پيشم نمىرود . شاه ناچار اختيارنامه به او مىدهد كه هركه را مىخواهى بردار و هركه را مىخواهى بگذار .
در ماه ربيع الاول ، شاه محض ميل اتابيك و پيشرفت كار او از روى ناچارى حكيم الملك وزير دربار را كه از مخصوصان و طرف ميل شاه بود و در تهران به پلهء صدارت رسيده بود ، از رياست بنايى و قنايى و باغات معزول مىنمايد و حكومت گيلان را به او مىدهد كه در تهران نباشد و نيز غلامعلى خان وزير افخم و پسرش وزير بقايا را از عمل معزول كرده به حكومت عراق مىفرستد و نيز ميرزا مهدى خان وزير همايون را محض اينكه معاند اتابيك است ، حكومت زنجان را به او مىدهد كه در تهران نباشد و همچنين اقبال الدوله كاشانى را امر مىكند كه از تهران به دهات خود در كاشان برود و نيز قوام الدوله به دهات خود به عراق برود و نيز صدق الدوله پيشخدمت به گروس برود و نيز معين الملك پسر امين الدوله در تهران نماند . اينها همه از معاندين اتابيك بودند .
در ربيع الاول ، وزارت بقايا به حاجى امين السلطنه كه از اقوام اتابيك است داده شد .
در ربيع الاول ، شاهزاده عضد السلطان « 1 » پسر شاه از حكومت عراق و گلپايگان و خوانسار معزول ، او در آن ولايات تعدى بسيار كرد ، از مال مردم و ناموس رعيت هيچ كوتاهى نكرد . در مدت كم صد هزار تومان ملك خريد .
در ربيع الاول ، نصر السلطنه « 2 » سردار معظم از حكومت گيلان معزول شد .
در ربيع الثانى ، چون سرحد اردبيل و قراجهداغ و مشكين غير منظم بود ، ازاينروى سرباز روس به جهت حفظ تبعهء خود در آنجا آمد و اين را دولت از چشم وليعهد ديد ، از
هامش
( 1 ) . ابو الفضل ميرزا عضد السلطان چهارمين فرزند مظفر الدين شاه .
( 2 ) . محمد ولى خان سپهسالار كه بعدها در صف آزاديخواهان به وزارت و صدارت رسيد .