ترا معزول مىنمايم . وزير دربار از او خيلى حمايت كرد . در اروپا ، اتابيك به او كارى نتوانست بنمايد . پس از آنكه به طهران آمد خيال عزل او را دارد .
اين اوقات ، وزير دربار صدراعظم بىلقبى است بلكه در اجراى امور نفس شاه است و اين كار نتيجهء خوبى ندارد . زيرا كه دو صدراعظم در مملكتى نمىگنجد و شاه هم از عشقى كه به وزير دربار دارد خواب است و از مآل كارها غفلت دارد . چيزى نمىگذرد كه كارها به اين واسطه از هم مىپاشد . سبب صلح وزير دربار با اتابيك ، معتمد الحرم شد و عين الدوله هم در اين كار همراهى داشت .
فخر الملك حاكم عراق در عراق خيلى شهرت دارد به بىحسابى و اجحاف كرده .
پس از آنكه مشكوة الدولهء ديوانه در گلپايگان و خوانسار آن همه تعدى و بىناموسى كرد و مردم به او شوريدند و به طهران عارض شدند . و او را شاه معزول كرد ، در نهم رمضان قرار شد در مجلس دربار ، مجلسى از وزرا منعقد شود و به عرض عارضين و تعدى شاهزاده رسيدگى شود .
مجلس موقوف شد اگرچه مجلس هم مىشد مثمر نبود . زيرا كه شب شاهزاده آنچه بايد بدهد مىداد و حمايت از او مىشد . تعدى او در گلپايگان به ميزانى شد كه مردم آرزوى رعيتى روس را مىكردند و مىخواستند از آن خاك فرار نمايند .
شاهزاده حشمت الدوله « 1 » حاكم كمره كه اغلبى از خاك كمره جزو ملكى اوست و صاحب هفت هشت كرور تومان مكنت مىباشد ، امسال به حدّى به مردم كمره خودش و پسرش تعدى كردند كه تعدّى حجاج در نظرها محو شد . چنانكه پسرش قريب پنجاه دختر را در آنجا بىعصمت كرد و سوارهاى او هركس را كه از پسر و زن مىيافتند مىگرفتند و بىعصمت مىنمودند و مالش را مىبردند و پسرش در راههاى اطراف با پنجاه سوار دزدى مىكرد و اگر كسى دست درمىآورد او را مىكشت و در آنجا حشمت الدوله مىگفت اين شاه هنوز سلطنت ندارد كه احكامش جارى شود . بارى پس از آنهمه تعدّى كه به گوش شاه رسيد ، دستخط به اتابيك كرده كه از كمره معزول و
هامش
( 1 ) . شاهزاده عبد الله ميرزا پسر عبد الله ميرزا پسر عباس ميرزا نايب السلطنه . وى قبلا ابراهيم ميرزا نام داشت ، ولى بعد از فوت پدرش ، به دستور ناصر الدين شاه او را به نام پدرش عبد الله ناميد .