روسيه سرهنگ است و در ايران امير تومان ، در اين سفر شاه به روسيه ، از امپراطور خواهش كرد كه منصب سرتيپى به او داده شود و دادند .
در [ عشر سوم ] رمضان ، ميرزا كاظم خان ممتحن السلطنه كارپرداز هشدرخان « 1 » از كارپردازى معزول شد و به ميرزا حسن خان نايب الوزاره دادند .
در عشر اخير رمضان ، اتابيك ناخوش است و از اندرون بيرون نمىآيد .
در عشر سوم رمضان ، يك روز شاه در اطاق نشسته بود و كلاه در سر نداشت .
شمس الشعراء پيش آمد و بعد رفت . شاه متغير شد كه چرا در اين موقع كه من كلاه به سر ندارم آمد .
چون بعضى تركمنهاى رعيت ايران ، در حوالى استرآباد ، ماليات به دولت روس مىدادند و به دولت ايران نمىدادند ، علاء الدوله حاكم استرآباد مىخواست ماليات از آنها بگيرد . روسها به طهران نوشتند كه علاء الدوله بايد از حكومت معزول شود . فورا او را معزول كردند .
در 26 رمضان ، شيخ ابراهيم كاشى واعظ كه مرد متدينى است خواست برود به منبر مسجد جمعهء طهران وعظ نمايد . مريدهاى ملا عباسعلى « 2 » واعظ كه در آنجا حضور داشتند ، او را نگذاشتند كه به منبر برود . زيرا كه ملا عباسعلى نيز در آن مجلس وعظ مىنمايد و از طايفهء متصوفه است و مريد ملا سلطانعلى گنابادى است كه در گناباد منزل دارد و از بزرگان عرفاى عهد است و در طهران مريد زياد دارد . روز قبل ، شيخ ابراهيم به منبر مسجد جمعه رفته بود و كتاب ملا سلطانعلى را همراه آورده و ايرادات به او وارد آورده و كفر او را رسانيده . از اين روى مريدهاى او ، در 26 تلافى كردند . بارى شيخ ابراهيم با جمعى از مريدهاى خود با حالت دادخواهى به درب خانهء شاه مىرود و به شاه پيغام مىدهد كه اينطور به من ظلم كردند . محقق السلطنه سرايدارباشى اعتنايى به او نمىكند و قاپوچىها او را مىزنند و از آنجا بيرون مىنمايند . با اين حالت ، به مسجد شاه مىآيد و به مردم مىگويد كه من به شاه دادخواهى كردم فايدهاى نكرد . حال بايد خود
هامش
( 1 ) . همان بندر آستراخان
( 2 ) . ملا عباسعلى كيوان قزوينى