در سوم شعبان المعظم ، مصدق الدوله چون سپهسالار با او همراهى نداشت از رياست محاكمات عسكريه استعفا نمود و قبول شد و رياست را به شاهزاده حاجى بهاء الدوله دادند .
در ماه رجب المرجب يك روز كه شاه براى گردش بيرون رفت ، جمعى از زنها جلو او بدگويى و هرزگى كردند و از گرانى و قحطى طهران تشكى نمودند . بعد كه معلوم شد به تحريك حاجب الدوله و امير بهادر بوده است زيرا كه به جهت دشمنى با صدراعظم و ميل نداشتن به اينكه آصف الدوله حاكم طهران باشد محرك بودهاند ، صدراعظم شكايت هر دو را به شاه كرد . شاه به صدراعظم گفت تقصير توست كه آنها را تنبيه نمىنمايى . پس از آنكه امير بهادر و حاجب الدوله از واقعه باخبر شدند به خانهء صدراعظم رفته عذر خواستند . ليكن در اين موقع هر دو بايد معزول شوند ، چون شاه با آنها ميل دارد به طفره گذشت . شاه مطيع نوكرهاى تبريزى خود مىباشد . خداى تعالى آخرش به خير گرداند . اگر يكچندى به اين حالت بماند دولت را تمام و فنا خواهند نمود .
در رجب المرجب كه يك روز صدراعظم در عقب سر مشير السلطنه وزير خزانه فحش داده بود ، چون خبر به مشير السلطنه رسيد ، او هم در مجلس خود از صدراعظم بدگويى كرد و فحش داد .
در رجب المرجب ، يك جبه شمسهء مرصع به نجم الممالك ترك كه با شاه از تبريز آمده بود داده شد . ميرزا محسن خان مظفر الملك امير تومان « 1 » در رجب المرجب حاكم ساوجبلاغ شد و نيز رفته رفع فساد پسران على خان شكاك را كه در اطراف اورمى و ساوجبلاغ و سلماس مشغول قتل و نهب است بنمايد . مظفر الملك شخص باكفايتى است .
داود خان كلهر كه از سركشان كرمانشاهان بود و همواره با حاكم كرمانشاهان زد و خورد داشت ، اين اوقات اقبال الدوله حاكم به تدبيرات او را به شهر كرمانشاهان آورده از گناهش درگذشت و خلعتش داد .
هامش
( 1 ) . پسر ميرزا عبد اللطيف طسوجى مترجم هزار و يك شب . ميرزا محسن خان خود نيز اول در زىّ طلاب بود و بعد به نظام پيوست .