مسلمانان مهاجر روسيه را سلطان عثمانى حكم داد كه در شهر عين الشهاده منزل كنند و ما يحتاج به آنها داده شود .
از شهر ليورپول دو نفر انگليسى مسلمان شدند و به مسلمانان آنجا منضم گشتند .
ثابت كردهاند كه ماليهء عثمانى رو به ترقى است و گفتهاند كه دولت عثمانى در درجهء نهم دول اروپاست يعنى در اروپا نه دولتاند كه قرضشان بالنسبه به سكنهء نفوسشان بيشتر از قرض دولت عثمانى است و از سنهء 1313 تابهحال ديگر از احدى قرض نكرده با اينكه در ظرف اين مدت با يونان جنگ كرده و متحمل مخارج زياد شده مىنويسد تا چهل سال ديگر تمام قرضش را خواهد داد . امسال حساب ريع زراعت بلاد عثمانى را نمودهاند كه به نود و چهار كرور ليرهء عثمانى رسيده است .
وجه اعانهاى كه به جهت مدارس ملى در انجمن معارف امسال جمع شد كه شاه و وزرا و ساير مردم داده بودند هيجده هزار تومان و كسرى است . بيشتر اين وجه را رؤساى انجمن خوردهاند يعنى مفتاح الملك و وزير علوم و ممتحن الدوله و نيز احتشام السلطنه كه سابق جزو اعظم انجمن مدارس بود و بعضى خيالات براى دولت داشت و اسمش را وطنپرستى گذاشته بود . آخر الامر از اين آراى زشت و خيالات بد متهم شد و دولت آگاه گرديد از طهران عذرش را خواسته حكومت كردستان را به او دادند . « 1 »
سالار الدوله حاكم زنجان چون بدسلوكى و جبر و ظلم زياد به مردم زنجان نموده بود و شاه خبر شد ، او را مغضوبا به تبريز فرستاد كه در تبريز متوقف باشد . و رسم سالار الدوله اين است كه به هر حكومت مىرود ظلم زياد و در ظلم و خونخوارى به پدربزرگش ظل السلطان وارفته است . « 2 »
از قرار مذكور حكم شده است كه سردار امجد ميرزا عبد اللّه خان به جهت آنكه از هواخواهان امين الدوله است و بسيار مفسد و شهر به همزن است و با صدراعظم كمال عداوت را دارد ، اخراج بلد بشود و در طهران نماند . در عهد شاه شهيد ، به زور دو
هامش
( 1 ) . احتشام السلطنه مرد شريف و صريحى بود . وى در خاطرات خود به صراحت و تفصيل از عقايد خود ياد كرده است ( خاطرات احتشام السلطنه ) .
( 2 ) . سالار الدوله نوهء ظل السلطان نيست بلكه برادرزادهء اوست .