غيره با تلفن ميرزا جواد را نصيحت كردند . . . مردم در خيال هجوم به خانه مجتهد بودند بالاخره مانع شدند .
نصفشب ميرزا جواد به خانه من آمد نصيحتش كردم و ممانعت نمودم ، فردا بازار بست و جماعتى از اهل سرخاب در سيد حمزه و قزللو مسجد جمع شدند ، مجتهد به مسجد حاجى صفر على رفت ، ميرزا على اكبر بحمايت او برخاست و مردم را وعظ كرد اسكات فتنه شد و بازار كه بسته بود حوالى ظهر باز شد . . .
اين ايام در روزنامه عدالت پاره فصول داير بر شكايت از روساى گمرك نوشتند و روسا كه بلژيكى بودند از ميرزا سيد نعمت 29 الله خان ديدند و خواستند او را 30 بسياهرود بفرستند و اجزاء گمرك واهمه كردند ، شب 19 ذى حجه عهدنامه نوشتند و اتحادى كردند كه اگر يكى را صدمه برسد ديگران هم بحمايت او برخيزند و آوردند من مهر كردم .
اعزام وكلاء به تهران
اين ايام صحبتى مهم در ميان نبود مگر فرستادن وكلا و بعد از قيلوقالهاى زيادى و تعيين وجهى كه بايستى به وكلاء داد و تعيين محل آنكه بالاخره نفرى پانصد تومان قرار شده و محل آن از تفاوت قيمت غله ملحوظ شد .
23 ذيقعده 1324 وكلا را با احترام 31 تمام از انجمن روانه كردند ، جز مجتهد ساير علما بودند روز 24 ( ذى قعده ) خبر رحلت مظفر الدين شاه و جلوس اعليحضرت محمد على شاه رسيد وقت عصر خبر دادند به تالار عمارت در خانه ، علما جمع شدند تعزيت و تسليت داده شد .
اوايل ذى حجه به پسر حاجى ميرزا هاديخان تهمت بستند كه فاحشه را بخانهاش برده ، رجاله در انجمن جمع شده و مطالبه كردند كه بايد حد زد ، آنروز گذشت . فرداى