سر با گلوله زدند ولى به حمد الله خطرناك نشد .
[ بنامه شماره 17 مورخ 19 محرم 1325 مراجعه شود ]
مجتهد و ساير علماء بناى بدگوئى از انجمن گذاشته بودند و كمكم اسباب فتنه بلند مىشد و بدهن عوام افتاده بودند و پارهء شبنامه از مردم منتشر ميشد كه بر ضد پارهء اشخاص بود و در بعضىها مخصوصا از ضديت علماء حرف ميزد كه بايد چهار هزار عالم را سربريد تا مردم آسوده بشوند و اهل انجمن قرار دادند با علماء ملاقاتى نمايند و ايشان را استمالت بكنند دوشنبه 26 ماه در خانه حاجى امين 41 التجار مجلس شد ، اول حاجى ميرزا محسن آقا در طلوعيد و خيلى تند رفت و حرفهاى سخت گفت كه عوام تكليفش اطاعت علماء است چشمشان بايد كور شود و اطاعت از علماء نمايند حالا كار به جائى رسيده كه عوام مرا مىبينند و سلام نمىدهند تا رساند حرف خود را به اين مقام كه جمعى فاسد المذهب داخل شما هستند و اخلال در دين ميكنند ، رفتن بانجمن حرام است از جان ما چه ميخواهيد ؟ من ساكت بودم خيلى حرف زد و دل خود را خالى كرد ، آخر گفتم همهاى اينها كه ميفرمائيد صحيح است ولى نبايد با قول چهار نفر كافر از ميدان دررفت ، بايد ايستاد و كفر را نگذاشت نفوذ نمايد ، انجمن اگر غير مرتب است مرتبش نمائيد ، در جواب من با كمال اوقاتتلخى گفت : ما نميتوانيم انجمن را مرتب نمائيم ( تو ) برو و مرتبش كن .
گفتم : جناب آقا معلوم مىشود كه مرا مفسد اين كار ميدانيد ، خيلى ممنون شدم با وجود اينها با اين قسم توپها از ميدان بيرون نميروم . تكليف شما است كه پا سفت نمائيد و امر دين را نگذاريد مختل شود . ابو جهل با پيغمبر مقابلت كرد با وجود اين نتوانست از پيش ببرد ( خسته شد ساكت شد ) بعد مجتهد بمقام نطق برآمده تخطئه انجمن كرد و سخت گفت و گفت : رفتن به انجمن مثل رفتن به ميخانه است ، و لايحهاى كه در ضد اولاد مجتهد با ژلاتين نوشته بودند ابراز كرد و داد كه بخوانند ، از دستش گرفته مانع شدم ، مجملا از حالت طبيعى بيرون رفته با دو نفر از وكلا اصناف كه صحبت ميكرد مذاكرات طولانى نمود .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٣