نيستيم كه پارهء اشخاص من غير حق و بدون استحقاق داخل كار شده بدون ملاحظه و بىپروائى تمام گفتند . آنچه گفتند و كردند آنچه كردند و امر شورى كه بايستى با عقلا و كارآگاهان باشند مختل شد و از طرفى ديگر پارهء مردان مغرض خودپسند مقام منيع سلطنت عظمى را بهانهء اغراض شخصيه خود نموده ، شد آنچه نبايستى بشود و غرض اصلى از ميان رفت و مقصود حقيقى كه اعلاء كلمهء حقهء اسلام و حفظ استقلال دولت جاويد آيت بود در ميانه گم شد . اين است عقيدهء صريحهء ما دعاگويان كه در اين ورقه عرض ميكنم كه ملت ابدا ياغى دولت نيست و استقلال و استقرار سلطنت اثنى عشرى را مانند نماز و روزه بر خود واجب ميدانند و صريحا در مجامع عامه گفتهايم كه مركز جسمانى اين هيئت جامعهء مذهب اثنى عشرى سلطنت است و پادشاهان سايهء شاهى حق هستند ، بايد آن را از شرور نگاهدارى كرد تا قوهء هيئت جامعه از ميان نرود هيچكس طالب خودسرى و احدى راغب به جمهورىگرى نيست و آنها مطلبى است گفته و شنيده شده و احدى منكر آن نيست . حالا كه هرجومرج به اين درجه كشيده و اين همه خونها ريخته و عرضها پامال و حرث و نسل هلاك گرديد و فتنه دارد رفتهرفته بالاتر ميرود ، آيا چارهء آن باز ريختن خون است ؟ آيا قانون محمدى ( ص ) ماذون ميفرمايند آيا با فرمودن اينكه مگر دين تازه از آسمان نازل شده الخ ، اساس مطلب تغيير مييابد آيا يك آيه شريفه
لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ *
نبود كه مسئله رژى را بهم زد آيا آيهء شريفه
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
شما را به خدا تاحال كما هو حقه معمول بود ؟ باز عرض ميكنم اصل چاره را بفرمائيد ، اگر چاره را در كشتن و بستن و ساير اقدامات ميدانند بفرمايند ما مردمانى هستيم دور از عالم جنگ و خونريزى و تابع حكم عموم كه گفتهاند البليه اذا عمت طابت و اگر ما را هم مقوى و مؤيد يا حاكم بر هرج و مرج و انقلابات يا راضى بر آن ميدانند باز ما را بحثى نيست و اگر ما را اصلاحطلب و دولتخواه و اسلام و مملكتپرست ميدانند ، خوب است از روى مرحمت اصغاء بر عرايض خيرخواهانه فرمايند ، اين است كه فصل بفصل عرض ميكنم اگر اهل شورى و اجتماع كارآگاهان را صحيح نميدانند من غير حد عرض مىشود كه در اين صورت چه