جنگ نمود اگرچه از خيانت رؤساى لشگر مغلوب شد - محمد شاه بر سر هرات لشگر كشيد اگرچه كارى نكرد اما باز حشمت سلطنت تا ايندرجه بود كه دو سال مركز ايران خالى ماند و دولت اگر منفعتى نبرد مملكت نيز اختلال نيافت . و ناصر الدينشاه هرات را فتح كرد اگرچه در مرو شكست خورد ، بعد از آن اگرچه مملكتدارى يك مرتبه بعيشرانى مبدل شد ، اما باز صورت ظاهرى حفظ ميشد و لااقل دولت يا خود ملت قرضى نداشت ، تاريخ بعد آن را نميگويم زيرا كه همه ميدانند . حال از عقلاء ميپرسيم و انصافرا بداورى ميطلبيم كه دولت ايران و روس هردو سلطنت استبدادى بود و حكومت افغان در عداد دول محسوب نميشد ، پس چه شد كه در عرض هشتاد و چند سال دولت روس اينهمه پيش آمد و دولت ايران اينهمه عقب رفت و افغانستان ادعاى استقلال نمود ؟ آيا معاذ إله اسلام مانع ترقى است چنانچه دشمنان ما مىگويند آيا رشادت ايرانى كمتر است ؟ مشروطه را پيشكش كرديم و اسمش را هم نبرديم آيا شريعت و ملت حق ندارد سئوال نمايد كه چرا
( دو كشتى متساوى اساس در يك بحر * يكى رسيد بساحل دگر بطوفان رفت )
بلى نود سال بخواب رفتيم ، يعنى خواب خرگوشىمان دادند و ما را لاىلاى گفتند و گهوارهجنبانى كردند و گفتند كه هنوز شب است تا آنكه يك دفعه خوابهاى موحش و كابوسهاى مدحش ما را از خواب بيدار كرد ديديم آفتاب از وسط السماء نيز گذشته و خوان نعمت را مهمانهاى ناخوانده يغما كردهاند و جز تهسفره چيزى نمانده ، و مانند شكار جرگهاى دور ما را با حربههاى آتشين گرفتهاند . حالا كه ملت نيمهبيدار شده و چشم خود را ميمالد مانند طفلى كه از خواب بيدار شود و در دست ديگر نعمتهاى خوشگوار ببيند و در سفره خود جز نان جوين چيزى نيابد و بناى جزع بگذارد معلوم است كه ديگر بخواب نخواهد رفت و لقمه نان جوين را سخت نگاهدارى خواهد كرد ، تا آن لقمه مختصرا را قوت خود كرده بتواند درپى تحصيل اغذيه لطيفه ديگر برو ، خانه خود را كه ديگران تصاحب كردهاند ، تمالك نمايد .
اين است كه ملت علاج حفظ اين نعمت باقيمانده را در مشروطه كردن دولت و آزادى خود ميداند و ديگر بخواب نخواهد رفت تا به حد بلوغ برسد .