تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
يك نكته در اين معنى گفتيم و همين باشد . در امر دويم كه سلطنت خاك ايران و تاجدارى مملكت كيان است تمامى ايرانى نژاد هرجا باشد و هرمذهب داشته باشد به حكم اينكه فرزند اين مادر است سعيش در حراست وطن و استقلال عزت و ثروت وطن است ، و هميشه درصدد اين است كه بيرق پادشاه مملكتش بالاى همه بيرقها و حكمش ما فوق حكم‌ها باشد و رعيت خود را چنان نگهدارى كند كه محسود ديگران باشد و درخت همايون سلطنت چنان تناور و بارور گردد كه همه مظلومين و ملهوفين و دلسوختگان از اقطار عالم‌پناه بدرگاهش آورند . و هركس كه تاريخ خوانده ميداند كه ايرانى وقتى ضعيف شده و تمكين از ديگرى كرده يا هروقت كه قوت گرفته بيگانه را دور كرده است ، جز به سلطنت ايران نژادان تن درنداده است . اين هردو مسلك و اين هردو چون شارع عام و شاهراهى است كه ملت را راهنمائى مىكند به مقصد واحد كه كعبه آمال همه است و آن عبارتست از سعى در پايدارى سلطنت اسلام و ايران و علاج آن نيز منحصر است بمشروطه بودن دولت كه علت تامه بقاء سلطنت و شوكت اسلاميت و ايرانيت مىباشد . حجج الاسلام بملاحظه مقتضيات عصر و حفظ جنبه روحانيت حكم بر وجوب مشروطيت دادند و آن را مقدمه عقليه بقاء شوكت اسلاميت دانستند و وجوب عقلى و پولتيكى آن هم بر همهء ( الا برغبى « * » يا متغابى ) واضح و لايح و تجربيات بر ما ثابت كرده كه مادام كه رشته امورات در دست يكنفر است و آن يكنفر فعال ما يشاء است و سلطنت را براى وجود خود ميخواهد نه وجود خود را براى سلطنت ، چنانچه حكيم سعدى گويد
( گوسفند از براى چوپان نيست * بلكه چوپان براى خدمت اوست )
جز خرابى مملكت و پريشانى ملت را چشم داشتن تخم بيهوده در شوره‌زار كاشتن است . ايران هشتاد و چهار سال قبل قدرت آن را داشت و جرئت آن را كرد كه با دولت روس
هامش
( * ) نادان و كم‌هوشى و يا خود را به نادانى زدن