تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
ايشان همان حد سربازى است و بيشتر از آن افتخار ندارند ( در حقيقت سرباز در حكم اعضاء است و فرماندهان در حكم عقل و روح ) كه اعضاء بايد هميشه در تحت كوماندانى عقل بوده ، بر حركات خود ننازد و خود را مستقل نداند ولى چون فاتحان جمعى مردمان عوام و مسلك نياموخته بودند تا لذت قدرت و نفوذ امر را چشيدند ، گردن انقياد از عقلا را واپس كشيدند در [ اينجا روى سخنش با افرادى مانند قلعه‌وان‌باشى و غيره است . م ] و بعنوان اينكه آزادى است و اساسش مشروطه بر آزادى افكار است خود را متبوع كردن خواستند و عوام‌فريبى را پيشهء خود كرده متصل در تحريك عوام زحمتها كشيدند و جمعى از عوام را تابع خود كردند [ در اينجا رفتار مير هاشم شتربانى متبادر بذهن مىشود . م ] عقلاء كه هميشه قليل الوجود و غالبا بدبخت بوده‌اند تا ميتوانستند مقاومت و مقابلت نمودند و به ذلت و هوان تن دردادند و لنگان‌لنگان دنباله قافله را گرفته مقدارى راه را با ايشان پيمودند . [ خودش را در نظر دارد . م ] در اين اثناء همان آوازهء بيات قجر را از سرگرفت و اتباع و اجزاء خود را وادار كرد كه لباس مشروطه‌طلبى را پوشيده و بر تن چون گرگ پوست ميش كشيده داخل جماعت شدند و هركس را يا نوعى معذب يا متهم كردند و اگر كسى صرفهء ملت را در مطلبى ديد ، حريف آگاه كه پى به مدعا برد فورا خون تهمت قتل مشروطه را كه در زير دامن در شيشه پنهان داشت بر سروصورتش پاشيد ( به صورت كسى كه حرف صرفه ملت را ميزد . م ) و در نظر عوام مستبدش كرد و آواز او را خاموش نمود ( صدايش را خفه كرد . م ) وجود او را زير پا كرده نردبان ترقى خود قرار داد و با انحطاط او خود بر - اوج عزت و عرش قدرت بالا رفت ، رشته امورات عامه را در دست گرفت و عوام چنان پنداشتند كه اين شخص اصل مشروطه‌طلب است ، و بهمديگر گفتند نمىبينيد به پادشاه بد مىگويد و عيب‌شمارى مىنمايد و سنگ ملت را بر سينه‌اش مىزند [ آيا منظورش روساى دموكراتها نيست ؟ م ] و فلان را نمىبينيد كه تقويت از جانب پادشاه مىكند