ترقى كرد آنچه بايد بكند و ساخت آنچه بايد بسازد ، آنگاه يكدفعه دست از آستين برآورد و اين لقمه نرم را از دست ملت گرفت و تازيانه استبداد را كشيده بجان ملت افتاد . پس فعلا مقتضى است كه سكوت اختيار كرد و در خفيه مشغول تهيه كار شد .
مشروحا بگوئيم تصور فرمودند [ منظورش محمد عليشاه است . م ] كه ملت را فعلا لوكوموتيو خود كرده و واگونهاى در گل فرورفته را به زور بخار ملت ، از باتلاق درمىآوريم و وقتى كه به زمين صاف رسيد و كجوچولهء در راه نماند و هرسنگ و چاه و چاله كه در مجراى واگون هست هموار گرديد ، يكمرتبه لوكوموتيو را ، خود سوار شده ( يعنى خودش سوار لوكوموتيو مىشود . م ) با يك آرشى گفتن خيزى برميداريم و خود را بدامن استبداد انداخته ، با همان خنجر بران و تازيانهء آتشين كه ملت خودش ترتيب داده ، بر سينه و پشت ملت مىزنيم و بر خفت عقل ايشان قاه ، قاه ، ميخنديم .
اتفاقا مىبينيم كه خوابى كه ديده بودند تعبيرش ظاهر مىشود و همان مقدمات فراهم مىآيد . و چون على الظاهر آيه سعادت و نشانه فلاح در جبين اين كشتى نوشته نشده ، اولين كارى كه وقوع يافت غفلت مشروطهطلبان از باطن كار بود كه مردمان بىعلم قد برافراشتند و خود را مركز مشروطه قرار داده ، بعنوان اينكه ما فاتح اين قلعه و هادم اين بنيان هستيم بايد مدير دواثر ما باشيم و از ماه تا ماهى در تحت لواى ما باشد . ( و نميدانستند كه سياستمدارى و مملكتدارى علم مخصوص دارد ، جماعتى كه ميخواهند اصول كهنهشده را بهم زده و اصول جديدى بجاى آن بگذارند ، بايد قبلا براى پيشبردن مواد آن افراد تربيتشده داشته باشند )
با اين حال عقلا در اول امر دخيل كار بودند و مىگفتند كه راست است عنوان مطلب را شما كرديد و اين باب مسدود به روى شما گشوده شد ، و ليكن مثل شما مثل قشون فاتح است كه براهنمائى روساى عاقل و سركردگان خبير و بصير و فرماندهان آگاه قلعه را فتح نمايند و بيرق دولت فاتح را بر دروازه قلعه مفتوحه بزنند ، ولى حد
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٠٢