اين دو رقيب تقسيم شد . دولت آلمان كه بىنصيب مانده بود گربه برقص آورد و دولت عثمانى را وادار به تعديات نمود و بهانه كرد كه در خاك او يا محل مثبته و موقوف - التعيين دولت ايران گمركخانه ميسازد و تفصيل آن را همه مىداند . باز نمىگوئيم آقاى بلژيكى از كجا كه عمدا سهوى نكرد و سلسلهجنبانى ننمود .
بارى اين مقدمات فراهم آمد و رجال دولت غفلت سلطان را غنيمت شمرده متفق الكلمه گفتند
« حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنيم »
. فاش و بىپرده بگويم آنانى كه داخل كار بودند صرفه ايشان در آن بود كه كردند و آنانى كه از اين نمد كلاهى بر - ايشان داده نشد ترانه وا ملتا و وامملكتا و يا وا شريعتاه و وامصيبتا را كوك كردند و هركدامى بفراخور حال خود حق السكوتى گرفتند و در ميدان نماند مگر گوشهنشينان بىدستوپا كه صرفه كبار مملكت در حقيرشمردن و يا متهمنمودن ايشان بود .
اين گوشهنشينان پژمرده و حقيران افسرده كه از هرطبقه از عالم و عامى و ملا و غيره در ميان آنها بود ، همان اوقات دادها زدند و فريادها نمودند كه اين استقراض و استخدام و اين امتياز و اعتبار اولين اسباب پريشانى مملكت و اضمحلال دولت است و در ايران كسى نيست كه دنباله كار را بگيرد و دولت را از اين استقراض ميشوم باز دارد و شاه ناخوش ايران را از مسافرت فرنگستان منع نمايد ، و اين كار ، كار حجج الاسلام عتبات عاليات است ، كه از جميع محذورات ملكى و مالى آسوده و دامن عصمتشان از جميع شوائب معرى و مبرى است . . .
باز به گوش احدى فرونرفت و علتش پرواضح بود ؛ زيرا كه حجج الاسلام عتبات بواسطهء بعد ، از مركز از اين مراحل و مراتب بىاطلاع بودند و حرفهاى امثال ملت خواهان كه مردمان غيرمعروف و غير نافذ الكلمه در محضر مباركشان وقعى نداشت .
و اگر كسى حرفى ميزد و عرضى مىكرد بعنوان بث الشكوى بود و استماع آن از قبيل استماع نوحهء پدرمردهء كه عزانشينان تعزيتش دهند و تسليتش نمايند و جز آن از دستشان كارى برنيايد . . . حجج الاسلام خود بنفسه مباشر اجراء نتوانستند بشوند و بموجب قانون كلى كه حاكم جدا است و اجراءكننده جدا ، از ايشان حكم بود و اجراى