تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

در شش‌ماهه اول 1325 هجرى بالون ملت ايران بكجا ميرود ؟

وقتى پرنس ملكم خان مىگفت و مىنوشت كه « كشتى ايران بكجا ميرود » حالا ما مىگوئيم بالون ملت ايران بكجا ميرود ؟ مدتها بود عقلا از اطراف و اكناف مملكت و خارج و داخل خرابيهاى ملت و دولت را ديده ، نقشه براى تسويهء امور و اصلاح كارها و ترقى دولت و ملت مىكشيدند و نجات مملكت را در وضع قانون ميديدند ، و مىگفتند و مىنوشتند و خاطرنشان ميكردند و از تعديات و نفوذ دو دولت همسايه تحذير مينمودند و سرايت پولتيك اين دو دولت را بر اعماق بدن مملكت با ميكروسكوبهاى قوى الاحساس افشاء ميكردند . اين‌دو دولت نيز كه تا غايت مآل‌انديش و نكته‌بين است ، از اين خبردارگويان و صلاح‌جويان به تشويش افتاده شب و روز در فكر تزييد قواى پولتيكيه خود و دواندن قوهء الكتريسته بر عروق و اعصاب مملكت بوده ، با وزراء دولت ميساختند و دواسبه بر تسخير عقول و اوهام و نهب ثروت و قدرت مملكت مىتاختند . اين دو رقيب پولتيك همديگر را اغفال نموده در ترويج مقاصد خود مىكوشيد ، تا اينكه وقعهء ترانسوال پيش‌آمد رقيب شمالى فرصت را غنيمت شمرده عقد استقراض منحوس معلوم را كرد و گمركات شماليه به گرو رفت و بلژيكىها مستخدم شدند ، پولى كه قرض كرده بودند كجا رفت ؟ و محلى كه براى تصرف آن در روزنامه دولتى معين كردند كه از جمله تسطيح طرق و آوردن كارخانجات و امثال آن چه شد ؟ لازم نيست شرح و تفصيل آن داده شود . بلژيكيهاى امين چه طرفى بستند و چه تمولى فراهم كردند و چه‌ها كردند باز نمىگوئيم . بعد امتياز راه‌آهن و راه شوسه و غيره بميان آمد و خاك مملكت در ميان