و مركوز اذهان است كه گفتن آن نوعى از اظهار بديهى است و اينكه ما آن را بقلم مىآوريم من باب مقدمه است حتى اينكه ما ترك مىنمائيم در اين مقاله استدلالات ماديه و معنويه بر وجوب تحصيل علم و عمل را و وامىگذاريم بر بداهت آن ، آنچه ما را بر نوشتن اين رساله وامىدارد همانا ذكر پارهء مواد عمليات است كه فهم قاصر آن را درك كرده و اظهار آن را واجب مىشمارد .
جمعى از سياسيون فرهنگ را عقيده بر اين است كه معاذ اللّه ديانت اسلاميه مانع از ترقى است و پارهء از مسلمين ايران كه در طفوليت قبل از آنكه اصول ديانت اسلام را ياد گيرند و اساس آن را محكم نمايند داخل مدارس ملل خارجه شده و در ضمن تحصيل علوم متداوله تمدن ، اين عبارت را نيز شنيده و نفهميده بهمديگر نقل كردهاند و كمكم بافواه عوام افتاده . . .
پس لازم است كه در اين باب غورى شود و هركس به اندازه فهم خود آنچه از حقيقت ديانت اسلاميه ملتفت شده نشر نمايد تا به نظر روساى دين رسيده اگر محتاج جرج و تعديل باشد معمول دارند ، تا بتلاحق افكار و تعاون انظار حقيقت امر روشن شود و معلوم گردد كه دين حنيف اسلام ابدا ممانعتى از ترقى ندارد بلكه بذاته باعث و داعى بر ترقى و حاكم بر آن است لهذا عرض مىنمايم .
اصول ديانت اسلام بر دو قسم است : قسم اول عقايد است كه مبناى آن خدا - شناسى و معرفت ساير اصول دينيه است كه علت غائيه آن ترقى در امور اخرويه و فوز بر حسن عاقبت و نجات از عذاب اخروى و درك فيوضات ابديه است . و اين اصول در نظر ظاهر بينان چنان مىنمايد كه ابدا مداخله در تنظيم امور معاش ندارد و فايدهء آن هرچه هست راجع بر دار آخرت است ، و اين عقيده رائى است بالبداهه باطل و مضمحل و زائل و با اندك تعمق معلوم مىشود كه اثرى كه عقايد اصليه در عالم تمدن دارد اصل اصول تمدن است .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٩٨