شرحى كه به هيئت رئيسه نوشتهام ملاحظه ميفرمائيد ، تعجب مىكنم لايحه كه باسم من فرستادهاند كى بوده در اين بابت تفتيش بفرمائيد . على
نامه شماره 108 جمادى الاولى 1329 هجرى قمرى
يك نامه ادبى با نشر مسجع
قصد زيارت امام هشتم را در مشهد داشته ولى بملاحظاتى اين سفر مبدل بر سفر مراغه شده است كه اينك در نامهاى بدوستى چنين مينويسد :
عرض مىشود : مدتها بود كه بواسطهء عدم حركت مبتلا به تپش قلب و سوء مزاج شده ، علاج را در تبديل مكان و تغيير آب و هوا ميديدند ، در ماه محرم قصد سفر خراسان كردم ولى گرمى دل دوستان و سردى فوق العاده زمستان مانع آمد و حركت موكول به آمدن بهار گرديد و اين قصد در دل مخمر بود تا اينكه هوا فى الجمله اعتدالى گرفت و اواخر ربيع آخر شد ، يعنى از ورود بهار اربعينى گذشت ، در خفا تدارك بعضى نواقص سفر اشتغال مىرفت ، آخر ماه مزبور يكى از احباب بغتتا وارد شد و مرا مشغول تهيه كفش و كلاه و برگ و ساز راه ديد . گفت :
مقدمات جنون در ميان مىبينم : مسافر كيست و مقصد كجا است ؟
گفتم : مسافر بنده هراسانم و مقصدم خاك پاك خراسان گفت : در سر چهدارى ؟
گفتم : عزم طواف كعبه وفا . . در پيشانى ؟ داغ صدق و صفا . در چشم ؟ توتياى محبت در روح ؟ گرد خجلت . در گوش ؟ صوت جانان . . در دماغ ؟ عطر مرقد امام انس و جان در لب ؟ ذكر امن يجيب . . . در زبان ؟ ما يلفط من قول الا ولديه رقيب . . در گردن ؟
پالهنگ جذبه محبوب . . . در سينه ؟ جذوهء ديدار مطلوب . در دست ؟ عصاى توكل . .
در بازو ؟ كمند توسل . . در دل ؟ اميدوارى بر خالق . . در كمر ؟ چلتار انقطاع از