تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
و خون ميخورم و خاموشم . مطالب مندرجه در دستور اساسى را كرارا ملاحظه كردم ، فى الحقيقته آنها مطالبى نيست كه قابل انكار باشد و همه مشروطه‌خواهان ( نه مشروطه‌چيان ) در كليات آن مطالب شركت دارند و آن دستور را مىتوان گفت كه كتابچه شرح اصول مشروطيت و مدرسه تعليم آنست . بعضى فقرات جزئيه كه در مدنظر حقير بوده ، با بعضى ملاحظات مخصوصه كه راجع بدستو اساسى است جداگانه عرض كرده‌ام و خواهش دارم كه به مركز برسانند . اجمالا عرض مىكنم كه بنده در كليات آن دستور همراه و مصدق هستم ، مگر در يك يا دو ماده كه آن هم راجع به اطلاعاتى است كه دارم و اگرچه رسما بشرافت دخول در هيئت محترمه نيستم ولى به حكم « از ايشان نيستى ميگو از ايشان » در جزو مصدقين هستم و مسلك بنده اصولش راجع به فقرات ذيل است : 1 - حفظ استقلال مذهب و طريقه جعفرى 2 - حفظ استقلال ايران و ايرانيت 3 - حفظ مشروطه و قانون اساسى و اصول شورويت است 4 - كه از مقتضيات فقرات سابقه است ( سعى در منع مداخله دول خارجه در كليه امورات ) 5 - سعى در تهذيب اخلاق و تزييد ثروت و قناعت عمومى 6 - سعى در اتحاد اسلام و متفق كردن پولتيك سياسى همه مسلمين ولو آنكه اختلاف در مشرب و مذهب داشته و سلاطين متعدده داشته باشند . و اصول در حقيقت سه فقره اولى و باقى از قبيل فروعات است ، تند رفتن و شتاب‌زدگى را موجب خسارت و زود خسته شدن و به منزل نرسيدن مىدانم . و كند كردن و بخواب رفتن را نيز مستوجب