و خون ميخورم و خاموشم .
مطالب مندرجه در دستور اساسى را كرارا ملاحظه كردم ، فى الحقيقته آنها مطالبى نيست كه قابل انكار باشد و همه مشروطهخواهان ( نه مشروطهچيان ) در كليات آن مطالب شركت دارند و آن دستور را مىتوان گفت كه كتابچه شرح اصول مشروطيت و مدرسه تعليم آنست .
بعضى فقرات جزئيه كه در مدنظر حقير بوده ، با بعضى ملاحظات مخصوصه كه راجع بدستو اساسى است جداگانه عرض كردهام و خواهش دارم كه به مركز برسانند .
اجمالا عرض مىكنم كه بنده در كليات آن دستور همراه و مصدق هستم ، مگر در يك يا دو ماده كه آن هم راجع به اطلاعاتى است كه دارم و اگرچه رسما بشرافت دخول در هيئت محترمه نيستم ولى به حكم « از ايشان نيستى ميگو از ايشان » در جزو مصدقين هستم و مسلك بنده اصولش راجع به فقرات ذيل است :
1 - حفظ استقلال مذهب و طريقه جعفرى
2 - حفظ استقلال ايران و ايرانيت
3 - حفظ مشروطه و قانون اساسى و اصول شورويت است
4 - كه از مقتضيات فقرات سابقه است ( سعى در منع مداخله دول خارجه در كليه امورات )
5 - سعى در تهذيب اخلاق و تزييد ثروت و قناعت عمومى
6 - سعى در اتحاد اسلام و متفق كردن پولتيك سياسى همه مسلمين ولو آنكه اختلاف در مشرب و مذهب داشته و سلاطين متعدده داشته باشند . و اصول در حقيقت سه فقره اولى و باقى از قبيل فروعات است ، تند رفتن و شتابزدگى را موجب خسارت و زود خسته شدن و به منزل نرسيدن مىدانم . و كند كردن و بخواب رفتن را نيز مستوجب
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٦٦