خلايق . در پاى ؟ چاروق تك و دوبيداى وصال . . در شراشر وجود ؟ امواج درياى آتش مطالعه جلال و جمال . در تن ؟ جامه ذوق . در دامن ؟ اشك شوق . در سفره ؟ جگر كباب . در كوزه ؟ خوناب . در كاسه ؟ خون دل . در كيسه ؟ برات خداوند آب و گل . . از كدام خط ؟ از راه قفقاز . بچه جرئت ؟ باتكاء حفظ خداوند بىنياز . . ، گفت : مىبينمت كه دلت سير شده و چشمت به حمد إله پر است . ولى با توكل زانوى اشتر ببند و با اين برودتى كه فيما بين تو و متصديان امور دولت روس هست ، رفتن از راه آب صواب نيست و گناه وقوع بر خطرات شايد معادل ثواب نباشد .
گفتم : مزاجم چنان كه مىبينى عليل شده و از قلت بلكه عدم حركت جسمانى كه دارم ، تپش قلب روزبروز در افزايش و از من سلب آسايش مىنمايد . گفت : به خارج شهر رو چندى در صفحات دهات در گردش باش . اين حرف را سنجيدم و پسنديدم و فرداى آنروز كه غره ماه حاضر بود بىاطلاع عاذل و عاذر على الطليعه روبهراه نهادم و تا سيزدهم ماه در ديزجرود ، ، گاهى زير باران و گاه در پرتو آفتاب راه رفتم ، غالبا ابر رحمت خيمه مىزد و كوه دشت را پر از نعمت مىساخت و بهار عجيبى بود تا خروج نيسان درختها چنانچه شايد برگ نكرده ، هنوز پاى در گل بود و سرش با تاج گل .
درخت مو كه از صولت زمستان غالبا خشكيده و كرم مخصوص كه آفت جان كرم است رگ و ريشه آنها را بريده و بقية الشتاد و الآفه از مخافت لب فروبسته و دم دركشيده ابدا آثار حياتى نمىنمود .
در 13 ماه عزم بناب كردم در پانزدهم از آنجا حركت و قصد « يوزباشى كندى » كردم و از آنجا خيال رفتن به قريه « قراويرن » و ملاقات حاجى مجير الملك و تعزيت او داشتم در عرض راه ملاقات شد ، معلوم گرديد ايشان قصد مراغهء سعيد داشتند و من عزم دماغه اميد ، عشق بچربيد بر فنون فضايل فسخ عزيمت كرد و در 17 ماه عازم « قراويرن » شديم . . از حسينآباد اولين ملك شاهزاده فرمانفرما گذشته به « ممدل » رسيديم ، ديديم آب رودخانه « ليلان » طغيان كرده و آب از تنور و منار در فوران و نمونه طوفان نوح
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٦٩