تبريز جشن عيد نوروز را تحريم كرد و اين شعر را در اول مقاله آورد .
عيد آمد و افزود غمم را غم ديگر * ماتمزده را عيد بود ماتم ديگر
در نامه ديگرى پسر به پدرش مينويسد اگر ارسال هزينه تحصيل من براى شما سخت است بنويسيد به تبريز مراجعت كنم و نميخواهم شما به زحمت بيفتيد . اينك در تاريخ 24 ربيع الآخر 1329 - 24 آوريل 1911 مينويسد :
« كاغذ شما را خواندم بر شما آفرين گفتم : غصه نخوريد خدا كريم است
« در مصطبعه عشق تنعم نتوان كرد * گر بالش زر نيست بسازيم بخشتى »
انشاء الله وجه معيشت و تحصيل شما را خدا مىرساند . . . »
در 3 ربيع الآخر 1329 - سوم مارس 1911 به برادرش ابو الحسن خان كه در اروپا درس ميخواند نوشته است ( . . . مطلبى تازه نداريم ، من از همه كنار كشيدهام و با ايالت هم ترك مراوده كردهام و هرچه اسباب فراهم آوردند كه ملاقاتى شود قبول نكردم ، بالمره ترك آخرت كه كرده بودم ترك دنيا و ما فيها را هم كردم » [ منظور از ايالت مخبر السلطنه است - م ]
در نامه ذيل عقايد خود را به حزب ترقيخواهان تهران مينويسد و مطالب مهم ديگر را متذكر مىشود .
نامه شماره 107 24 ربيع الآخر 1329
عرض مىشود . رقيمه شريفه مورخه 29 ماه گذشته كه حاوى مواد نظامنامه بود رسيد و دستور اساسى هيئت ترقيخواهان را كه ده جلد از نسخه آن را فرستاده بوديد بدوستان دادم كه ملاحظه نمايند . بنده از اصل كسل و تنبل و نامزاج و كممراوده هستم ، مدتى است كه بالمره قطع مراوده كرده و بر مراتب ترك مراوده و ملاقات افزودهام