تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
اعيان است . سكنهء آنجا سارى الى جبل ، گويان پشةاى را كه از دست‌رس آب دور بود حصارى مىكشيدند و بنائى از نو مينهادند . از آنجا گذشته همه صحرا را دريا ديدم ذكر يا مجير در لب و از خوف غرق در عرق و تب بودم كه مبادا در آن باتلاقهاى شگرف كه خبر از درياهاى ژرف ميداد فروروم و با قارون با همه عدم تناسبى كه دارم مگر تناسب تضاد كه او كافر بود و من بعقيدهء جمعى مومن ، و او صاحب گنج بود و من از افلاس در رنج ، قرين او شوم و تا اعماق زمين فروروم ، شكر خدا را كه از آن ورطه‌هاى هولناك كه كمتر از هفت‌خوان رستم و منزل الهاك نبود بسلامت جان بردم . . . چون آن خطه گرم‌سير است . خضرت و نضرت چمن رنگ‌وبوى از خلد برين ميبرد و رنگ كدورت از دلها مىسترد اما ضراعت اطفال زراعت كه كثرت گريه ابر بهار دست آنها را بسته و پنجه‌شان را برتافته و شكسته بود ، چنان كه علم لاله سرنگون و شقايق غرق خون شده و ازاين‌رو از چهچهه بلبل و زمزمه صلصل خبرى نبود ، گوئى در مجلسى از گريه مينا ، دل عاشق شوريده پر از غوغا است . بالجمله چهار ساعت و نيم بغروب مانده وارد قراويرن شديم ، سكنه على الرسم استقبال كرده و گوسفندى نيز بعنوان قربانى ، آورده بودند كه به حكم مشروطه‌طلبى ذبح حيوان بىزبان را روا نديده و خون او را بخشيدم درويش و چاووشى كه باميد گوشت قربانى آمده بودند ، چون آثار مشروطه ديدند ناله از ته دل بركشيدند و بىاختيار بانك بلند كرده بيت معروف «
على است آنكه يلان راى گرفت و كرد آزاد * بر سلاسل گيسوى مصطفى صلوات »
را بر هيبتى كه زمين لرزان شد سرودن گرفتند ، و چون غسالى كه مأيوس از مرگ مريضى شده است تخته و تابوت را بر دوش گرفته راه خود را بركشيدند و رفتند . . . على [ بهترين نمونهء انشاء براى دورهء متوسطه است - م ]