نامه شماره 109 جمادى الاول 1329 هجرى
اين نامه را از محال افشار مراغه كه به گردش رفته بوده بد حزب ترقيخواهان ايران نوشته است كه عضويت آن حزب را نپذيرفته ولى از همكارى دريغ نمىكند .
عرض مىشود . رقيمه شريفه مورخه ششم ماه جارى در خارج شهر زيارت شد .
مزاج بنده خيلى عليل شده و از قلت حركت كمكم سنگينى و امراض قلبيه عارض و خفقان قلب و ساير امراض رو داده و مدتها بود كه خيال حركت و سفرى در نظر داشتم چنانچه در صفر 28 عزم خراسان كردم جمعى مانع شدند ، در محرم 29 باز همان عزم را تجديد كردم باز اسباب ممانعت و حرمان و عرض فصلى آمد و اين عزم هميشه در دل بود ، چون ديدم سفر خراسان ميسر نخواهد شد و مزاجم رو به انحلال گذاشته ناگاه بىخبر عزم خارج شهر كردم و غرهء ماه از شهر حركت و فعلا در ولايت افشار و 12 منزل از شهر دورم و از خداوند مسئلت دارم كه توفيق زيارت آستانه مباركه حضرت معصومه قم را روزى فرمايد تا خداوند چه خواهد .
از ارشادى كه در باب تفرقه ميانه جمعيت ترقيخواهان و حزب اتفاق و ترقى فرموده بوديد خيلى ممنون شدم و از سهوى كه در يكى بودن اين فرقه كرده بودم منفعل شدم . . مرقوم فرموده بوديد كه حزب ترقيخواهان بر بنده كاغذى ننوشتهاند و آرم اين فرقه محترمه دست اتحاد و كلمهء يد اللّه مع الجماعه است ، مطلع شدم .
اما گمانم اين است كه كاغذى كه به من رسيده همان علامتها را دارد نه علامت بمب و تفنگ و چون كاغذ مزبور در شهر مانده نميتوانم بطور يقين عرض كنم . چون جنابعالى مطلع از اسرار حزب محترم هستيد معلوم مىشود كه باز سهو از جانب بنده شده و در اين ضمن معلوم شد كه بنده نيز يا بر حزب ترقيخواهان يا بر فرقه اتفاق و ترقى ابدا كاغذى ننوشته و تعرض و اخطارى نكردهام .