و خاصه است كه هم امورات منظم شود هم مسئوليتى در بين نباشد . اولياء دولت در تهران صدچندان گرفتارى دارند تا ما گوشهافتادگان ، و اهميت كار تبريز و آذربايجان هم از بديهيات است .
اين مطلب را هم كتمان نميتوانم بكنم كه مساعدت كامله در كارها نيست ، ايالت و رياست ماليه بهم مىافتد كارهاى مملكتى ناتمام مىماند . جدا خواهش دارم كه در حق آذربايجان عموما و رياست ماليه خصوصا اقدامى فرمائيد كه از مسئوليت تهران آسوده باشند و ضمنا اخطار بفرمائيد كه اينقدرها مداقه و احتياط در بعضى موارد نفرمايند ، راست است كه ايشان مجرب و مهذب هستند و ميخواهند كار را طورى نمايند كه در آخر ندامت نداشته باشد ، اما پاره اشخاص عمدا يا خطاء ملتفت پاره امور نيستند و ايشان را متهم بر اشكالتراشى مىكنند و با وجود اينكه مىبينند كابينه وزراء مختل شده وانگهى هرچه تلگراف مىكنند جواب از تهران نميرسد باز پاپى مىشوند و آقاى معتمد السلطنه را گرفتار محظورات مىنمايند .
آقاى معتمد السلطنه را هم اگر عرض نمايم كه عادت بر اين ترتيبات جديده نكردهاند و در پاره موارد اسباب زحمت خود را فراهم مىآورند شايد خلاف عرض نكرده باشم و اسباب مهربانى غالبا از دو سمت فراهم مىشود . على
نامه شماره 105 - 28 رجب 1328
نمونهاى از كاغذهاى متعدد است كه به پسرش رفيع ( ابو المعالى ) به اروپا نوشته است .
بعد از عنوان و اطلاع رسيدن كاغذ فرزندش و اعلام ارسال 467 فرانك مينويسد :
« در خصوص تحصيلاتتان كه نوشته بوديد كه چه بايد بخوانيد ، عقيده شخصى من اين است كه فيناس كامل بخوانيد كه خيلى محتاج اليه است و فعلا مملكت ما احتياجش