نامه شماره 92 - 4 ذى قعده 1327
امر اردبيل به حمد اللّه به خوبى گذشت ، صورت تلگراف جناب رشيد الملك را در صفحه جداگانه فرستادم ملاحظه مينمائيد . . چند روز قبل به شهر خبر رسيد كه سامخان قرهداغى به سمت اودلى جيزق و يجنيار ( موجونبار ارمنىنشين ) حمله مىآرد از اطراف هم دهاتيان به شهر ريختند ، جنرال قونسول روس فورا بايالت خبر داد كه بر محافظت موجونبار قازاق ميفرستم ( بملاحظه هممذهبى ) ، و از ايالت معدودى نماينده خواست كه ايالت داد قازاق سر موجونبار رفت و معلوم است كه محافظت كرد اطلاع ندارم ، اما اودلى جيزق بغارت رفت . [ چون ارمنىنشين نبوده - م ]
ديروز شنيدم كه از سردار ملى صد نفر سوار خواستهاند كه به سمت سامخان بفرستند سردار ملى حقيقته يك فداكارى كرد كه به قنسولخانه روس « * » نرفت و به تبريز آمد ، اين شخص مردى است جوان و بىتجربه و قدرى زودباور مربى هم ندارد .
مدتها است عقيده جمعى اين است كه بايد بسردار و سالار پاپى شد چنانچه قونسول روس اوايل كار پاپى مىشد و آن مقدمات فراهم آمد و من هميشه طرفدار آنها بودم و چه حفظ الغيب كردم و با قونسولهاى روس و انگليس چه صحبت كردم اعاده آن بى جا است و از آن ببعد قونسول روس ديگر از من قطع مراوده كرده و ابدا تردد ندارد .
دليل اين مطلب است يا نه سر جاى خود بماند . . . بارى بعضى از اشخاص بملاحظهء سوابق پارهء اعمال كه باسم آنها كرده شده و بعضىها بملاحظه اينكه حضرات مخل آسايش هستند درصدد تضعيف آنها بودند ولى آنچه عقيده صريحه من بود اين بود كه بايد اين دو نفر بطهران بروند و در دربار شاهى شغلى باشان ، بىمسئوليت با مواجب معتدبه بدهند و يا اينكه اگر مىتوانند در تبريز آنها را كارى مرجوع بكنند و محدود نمايند و چون آنها بر سر اعضاء خود مسلط هستند اداره خود را محدود ميكنند بدبختانه اولى را نكردند و دومى را هم يا نكردند يا نتوانستند ، كارى ندارم تا اينكه سردار را به اردبيل فرستادند رفت و
هامش
( * ) منظور قونسولخانه اردبيل است