رسيده بود لفا فرستادم « * » ملاحظه ميفرمائيد و جواب هرچه باشد مرقوم ميفرمائيد . باز مجددا عرض ميكنم تكليف حضرتعالى اين است كه بعد از ورود ايالت با كمال شوق و ذوق حاضر بر خدمات دولت و ملت بوده و قائل بر تفرقه اين دو قوه نباشيد و خود را از اين مطالب معاف نشماريد ، بايستى تاحال چندين مكتب بنام نامى حضرتعالى در تبريز و ساير بلدان تأسيس شدى و اطفال مملكت در زير نعمت بىپايانى كه خداوند وهاب مرحمت فرموده غرق تشكرات شدندى :
« من چه گويم يك رگم هوشيار نيست »
و البته ترقيات محير العقول دول خارجه را كه در سايهء اتحاد و علوم كسب كرده است ببيند و قدرت بر تأسيس مكاتب و تقويت همنوع خود داشته باشد و معاذ اللّه قدم بازپس بگذارد ، ظلمى است كه بر خود و بر تمام معشر بشر و همجنسان خود كرده است . . . على
چون احتمال مىدهم كه بواسطه عدم سابقه بر خط و مهر بنده ملتفت بر نويسنده آن نباشيد اين است كه بالضروره عرض ميكنم : عرضكننده ورقه على ابن موسى بن محمد شفيع است كه معروف به ثقة الاسلام مىباشد چون ضرورت داشت اين مطلب را عرض كردم . . . على
* * *
هامش
( * ) نامه شماره 79 است