حال كوتاهى نكرده و وظيفه خود را ادا نمايد .
شايد عرايضى كه در اين باب مىشود حمل بر حب وطن بشود ، اما بدون شائبه اغراق مطلب اين است كه عرض مىكند : دهات بالمره پامال و اغلب خالى از سكنه و مال بغارت رفته و از اغنام و دواب خاصه در محال مشكين و سراب و گرمرود و اوجان عباس چارپائى نمانده كه رعيت بيچاره زراعت خود را حمل كرده بخرمن بياورد يا بكوبد و يا حمل شهر نمايد و موقع اين است كه عرض شود :
« آتش بيار خرمن آزادگان بسوز * تا پادشه خراج نگيرد خراب را »
لنگر اقامت انداختن مهمانان نيز معلوم است و حاجتى بذكر آن نيست . در اين مواقع آنچه لازم است اتحاد عقلاء و متنفذان مملكت و يد واحد هيئت جامعه شدن ايشان است ، بلكه با زور اجتماع عقول و آراء بتوان كامل كرد و هرچه در اين باب عرض و اظهار نمايم همه حكم اظهار بديهى را خواهد داشت . بنده از قديم يك عقيده داشتم كه حالا نيز به همين عقيده باقى هستم و آن اين است كه از اطراف ممالك جمعى غير از وكلاى دار الشورا كه انتخاب خواهند شد بمركز دعوت شده و تا دار الشورا منعقد شود ، در اين مواد گفتگوها نمايند و آنچه حكم آن ممكن است حكم ، و آنچه موقوف به انعقاد دار الشورى است موكول به انعقاد دار الشورى نمايند ، و اين رائى است كه ايام اقامت باسمنج تلگرافا عرض كردم و بعد از آن نيز عرض كردهام ، اگرچه مظنه حالا موجبى براى اين مطلب نيست زيراكه اجتماع اعضاء دار الشورى را مدتى نمانده و بعيد نيست تا يك ماه انتخاب و اجتماع بشود ، اما باز عرض اين نكته را لازم دانستم و بيشتر از اين اطاله 212 نمىكنم » . . . على
* * *
نامه شماره 84 - 25 رجب المرجب 1327
( نامهايست كه باقبال السلطنه سردار ماكوئى مينويسد ) عرض مىشود در اين